در بيان احوالى كه در ولايت سند روى داد
روز اول ماه مبارك ربيع الاول به راه افتاديم ، روز دهم به شهر پاركر از شهرهاى راشپوت رسيديم . چون كافران راشپوت راه را بر ما بستند سفارشنامه سركردگانشان را نشان داديم . مقدارى نيز تحفه و هدايا پيشكش كرديم . آنها راه را باز كردند اما گفتند تقريبا هزار راشپوت در راه هست از آنها غافل مباشيد .
فرداى آن روز سحرگاهان حركت كرديم و به راه ادامه داديم .
روزى هنگام صبح ناگهان از طرف مقابل راشپوتها نمايان شدند و غوغا درگرفت .
لمؤلفه
كوروندوكى كيبى راشپوت آلايى * دوه جيلر كوتوردى ردلايى « 1 »
فورا شترها را خوابانديم و تدبيرى انديشيديم . چند تير تفنگ شليك كرديم . راشپوتها چون تيراندازى تفنگهاى ما را ديدند كس فرستادند و پيغام دادند كه ما سر جنگ نداريم ولى باج مىخواهيم .
گفتيم ما سوداگر نيستيم . بارهاى ما « دارو » و « مهره » است باج
هامش
( 1 ) - اين بيت مولف به لهجه تركى عثمانى است و معنايش چنين است :چون گروه راشپوتها ديده شدند * شتر بانان فرياد و غوغا برآوردند .