با لشكرى فزون از حدّ بوسيله دوازده فروند كشتى و بيست و دو « غراب » كه جمعا سى و چهار فروند بودند به ما هجوم آوردند . براى خيره كردن چشم ما « ما يستره » هاى خود را بالا كشيده و « تنته » ها را پهن كردند و با « قرولهها » و « چنبريلكن » « 1 » گشاده كشتىهاى خود را با فلاندرها زينت دادند .
ما نيز به كمك حضرت حق كمر همت بسته آمادهء جنگ شديم .
كشتىهاشان به « غدرغه » هاى ما نزديك شدند . جنگ سختى با توپ و تفنگ و حتى شمشير درگرفت . چنان جنگى كه وصف كردنى نيست .
حتى دريچههاى كوچك كشتىهاى جنگى را كه مانند روزنه بود گشوده بودند و از آنجا نيز بسوى ما هجوم مىآوردند . به غدرغههاى ما آنقدر تير زده بودند كه به شكل خارپشت درآمده بودند . گلولههاى تفنگ هم مثل باران ميريخت .
يتيم
طاشلرى كولكلرى كيم يغدرور * هر برى در ياده دو كندى اولور « 2 »
يكى از غدرغههاى ما را با خمپارهء توپ سوزاندند اما به حكمت حق از غدرغه سوخته ما آتش به كشتىهاى ايشان گرفت . در نتيجه يك
هامش
( 1 ) - اسامى همه كلمات و نام بادبانها و آلات و ادوات كشتىهاى جنگى است .
( 2 ) - معنى شعر چنين است :آيا چه كسى اين سنگها و كلوخها را مىباراند ؟ * كه هر كدام حتى براى دريا هم بارى سنگين است .