في يوم عاشوراء وغيره قطرة واحدة إلّاوكتبت له أجر مائة شهيد . « 1 »
القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 52 / مثله : الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 67
« 1 »
هامش
( 1 ) - وهم در خبر است كه موسى عليه السلام را با يوشع بن نون عبور به ارض كربلا افتاد . ناگاه نعل موسى را خرقى باديد آمد ، وشراك نعل بگسست ، وخارى سخت در پاى موسى خليد ، وخون روان گشت .
فقال : « إلهي ! أيّ شيء حدث منِّي ؟ فأوحى اللَّه تعالى إليه : أنّ هنا يُقتل الحسين ، وهنا يُسفك دمه ، فسال دمك موافقة لدمه » .
عرض كرد : « الهى ! چه گناهى از من پديدار شد كه بدين كيفر گرفتار شدم ؟ »
خطاب آمد كه : « خون حسين در اين موضع به خاك ريزد وخون تو به موافقت خون أو جارى گشت . »
عرض كرد : « حسين كيست ؟ »
فقيل له : « هو سبط محمّد المصطفى ، وابن عليّ المرتضى » .
عرض كرد : « قاتل أو كيست ؟ »
خطاب آمد كه : « لعين ما هي دريا ، وملعون وحوش صحرا ، وطريد طيور هوا . »
پس موسى دست برداشت وبر يزيد لعن فرستاد ، واورا به نفرين ياد كرد . اين وقت يوشع بن نون « آمين » گفت ، واز آن جا به سلامت درگذشت .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 1 / 274
وديگر از كتب اخبار وأحاديث فاضل مجلسي روايت مىكند كه : مردى جهود موسى بن عمران على نبينا وآله وعليه السلام را ديدار كرد ، با چهرى صفرتانگيز وتنى ضعف آميز وفرائص فروتوفيده وديدگان واپس خزيده از در عجل وشتاب مىشتافت وبر عادت بود كه هرگاه خطاب خداى را اصغا مىفرمود واز براي مناجاة بيرون مىشد ، از خوف وخشيت خداوند حال أو بدين منوال بلكه از اين صعب تر ديدار مىگشت .
بالجملة اسرائيلى آن حضرت را بشناخت ، عرض كرد : « يا نبي اللَّه ! مرتكب گناهى بزرگ شده أم ، خداى را بخوان تا جرم وجريرت مرا معفو دارد . » موسى مسئلت اورا مجيب گشت وبرگشت ، وچون به مناجاة ايستاد ، عرض كرد : « اى پروردگار ! از تو مسئلت مىكنم وحال آن كه تو دانائى از مكنون خاطر من از آن پيش كه بر زبان آرم . »
خطاب آمد : « اى موسى ! آنچه بخواهى واراده كنى عطا مىفرمايم . »
موسى عرض كرد : « اى پروردگار من ! اينك بندهء تو اسرائيلى عصيانى كرده وبزهكار شده ، اكنون اميدوار به عفو ومغفرت پروردگار است . »
خطاب آمد كه : « اى موسى ! مسئلت تورا با أجابت مقرون داشتم واز گناه عبد اسرائيلى درگذشتم ، تو -