تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 942

مساهمون:

ص٩٤٢
هامش
- شما دستور داد بگيريد واز آن‌چه شما را باز داشت باز ايستيد . » از اين جهت بر كسى كه معرفت ندارد ومقصود خدا ورسولش را درك نمىكند امر مشتبه گردد واين چنين نبود كه هر كس از ياران رسول خدا كه سؤالي داشت قدرت فهم نيز داشته باشد . در ميان أصحاب ، افرادى بودند كه مىپرسيدند ولى در مقام فهم كلمات آن حضرت نبودند تا آن جا كه دوست مىداشتند يك عرب بيابانى واز راه رسيده اى بيايد واز رسول خدا مطالبى بپرسد وآنان فقط مستمع باشند ؛ آن من بودم كه هر روز يك نوبت وهر شب يك نوبت به حضور رسول خدا مىرسيدم وآزادانه با آن حضرت بودم وهمهء أصحاب رسول خدا مىدانستند كه آن حضرت به جز من با هيچ كس از مردم اين گونه رفتار نمىكرد ، چه بسا كه اين مصاحبه در خانهء من انجام مىگرفت وغالباً رسول خدا به خانهء من تشريف مىآورد واگر من در بعضي از منزل‌هاى آن حضرت به خدمتش مىرسيدم ، خانه را براي من خلوت مىفرمود ، همسرهاى خودرا از خانه بيرون مىفرستاد وجز من هيچ كس در خدمتش باقي نمىماند . ولى اگر آن حضرت براي مذاكرات خصوصي به خانهء من تشريف مىآورد ، نه فاطمه از خانه بيرون مىرفت ، نه هيچ يك از فرزندان من ، آن‌گاه هر چه مىپرسيدم پاسخم مىداد ، وچون من خاموش مىشدم وسؤالاتم پايان مىيافت ، حضرتش آغاز سخن مىفرمود ، اين چنين بود كه هيچ آيه‌اى از قرآن به رسول خدا فرود نيامد مگر اين كه آن آية را براي من خواند وديكته فرمود تا من به خط خود آن را نوشتم ، تأويل آيات وتفسيرش ناسخش ومنسوخش ، محكمش ومتشابهش ، خاصش وعامش را به من ياد داد واز خداوند مسئلت نمود كه نيروى فهم ونگهدارى آن دانش را به من عطا فرمايد ، از وقتي كه آن حضرت دربارهء من دعا فرمود . نه يك آية از قرآن فراموشم شد ونه يك نكته از دانش‌هايى كه براي من فرا خوانده بود ومن آن را نوشته بودم واز دانشى كه خداوند پيغمبررا فراياد داده بود از حلال وحرام وامر ونهى از گذشته وآينده وكتاب‌هايى كه به پيغمبران پيشين فرود آمده بود دربارهء دستوري كه بايد به كار بست ويا گناهى كه بايد مرتكب نشد هيچ فروگذار نشد وهمه را به من ياد داد وخاطرنشانم فرمود ، من حتى يك حرف آن را فراموش نكردم وپس از همهء اين‌ها دست مبارك را بر سينهء من نهاد ودعا كرد كه خداوند دل مرا از دانش فهم ، حكمت وروشنايى لب ريز گرداند . عرض كردم : « اى پيغمبر خدا ! پدر ومادرم به قربانت ، از آن هنگام كه براي من آن‌چنان دعا فرموده اى هيچ چيز را فراموش نكرده أم ونماند چيزى كه ننوشته أم ، ترس اين دارى كه بعد از اين فراموشى بر من عارض شود ؟ » فرمود : « نه ، من از بابت فراموشى وناتوانى هيچ نگرانى دربارهء تو ندارم . » فهرى ، ترجمهء خصال ، 1 / 281 - 285 رقم 131