تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1140

مساهمون:

ص١١٤٠
هامش
- كردم : يا رسول اللَّه ، اين غلام هر وقت مرا مىديد ، مىگفت : به خدا قسم من تورا دوست مىدارم . تورا به جز مؤمن ، دوست نمىدارد وبه جز كافر ، دشمن نمىدارد . پس رسول خدا فرمود : يا علي ، همانا خداوند به أو در مقابل اين عقيدة ، پاداشى داد كه اينك هفتاد گروه از فرشتگان كه هر گروهى هزار گروه است ، فرود آمدند وبر أو نماز مىخوانند . پس رسول خدا آهن را از گردن أو باز كرد وبر أو نماز خواند ، وبه خاكش سپرد ؟ » گفتند : « به خدا كه نه . » فرمود : « شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا در ميان شما به جز من كسى هست كه رسول خدا به أو گفته باشد ، همانند آنچه دربارهء من فرمود كه : ديشب بر من اجازه داده شد تا دعا كنم . چيزى از پروردگار خود نخواستم ، مگر اين كه به من عطا فرمود ، وهيچ براي خود نخواستم ، مگر اين كه مانند آن را براي تو خواستم . وخدا آن را عطا فرمود . پس من گفتم : سپاس خدا را ؟ » گفتند : « به خدا كه نه . » فرمود : « شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا مىدانيد كه رسول خدا خالد بن وليد را به ميان قبيلهء بنىجذيمه فرستاد . پس با آنان كرد ، آنچه كرد . پس رسول خدا بر فراز منبر رفت وسه بار فرمود : بارالها ! من از آنچه خالد كرده است ، به سوى تو بيزارى مىجويم ، سپس فرمود : يا علي ! تو برو . من رفتم وديهء آنان را پرداخت نمودم ، سپس آنان را به خدا قسم دادم كه آيا چيزى باقي مانده است ؟ گفتند : چون ما را به خدا قسم دادى ، كاسه‌هاى سگان ما وزانوبند شتران‌مان باقي مانده است . من بهاى آن را نيز پرداخت كردم . باز طلاى بسيارى با من باقي ماند كه همه را به آنان دادم وگفتم : اين به خاطر آن مىدهم كه ذمهء رسول خدا ، برى گردد . وبه خاطر آنچه كه مىدانيد وآنچه نمىدانيد به خاطر ترسى كه زنان وكودكان را فرا گرفته است . سپس آمدم به خدمت رسول خدا ، وكار خود را گزارش دادم . فرمود : به خدا قسم اى على ، اگر به عوض اين كارى كه كردى ، شتران سرخ مو نصيب من مىشد ، من اين چنين شادمان نمىشدم ؟ » گفتند : « به خدا كه نه . » فرمود : « شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا شنيديد كه رسول خدا مىفرمود : يا علي ، ديشب امتم را بر من نماياندند ، وپرچم‌داران كه از مقابل من گذشتند ، من براي تو وشيعيان تو طلب آمرزش كردم ؟ » گفتند : « به خدا كه شنيديم . » فرمود : « شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا شنيديد رسول خدا فرمود : اى أبا بكر ! برو ومردى را كه در فلان جا خواهى ديد ، گردن بزن . أبو بكر بازگشت . رسول خدا فرمود : اورا كشتى ؟ عرض كرد : ديدمش كه درحال نماز است . فرمود : اى عمر ! برو واورا بكش . عمر بازگشت . حضرت فرمود : اورا كشتى ؟ عرض كرد : ديدمش كه نماز مىخواند . فرمود : من شما را دستور مىدهم كه اورا بكشيد وشما مىگوييد : اورا درحال نماز ديديم . فرمود : يا علي ! برو واورا بكش . چون من رفتم ، فرمود : اگر اورا بيابد خواهد كشت . من بازگشتم -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1140 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية