تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1134

مساهمون:

ص١١٣٤
هامش
- فرمود : « شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا ميان شما كسى هست به جز من كه جبرئيل دربارهء أو گفته باشد : يا محمد ! آيا اين همراهى على را مىبينى ؟ پس رسول خدا فرمود : همانا أو از من است ومن از اويم . وجبرئيل گفت : من هم از شما دو تن هستم ؟ » گفتند : « به خدا كه نه . » فرمود : « شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا در ميان شما به جز من كسى هست كه همچون من ، نويسندگى رسول خدا را به عهده بگيرد ، آن چنان كه من به عهده گرفته بودم ، تا آن جا كه وقتي رسول خدا را خواب گرفت ، ومن مىديدم كه همچنان حضرتش براي من املا مىكند . وچون بيدار شد ، فرمود : يا علي ! از آن‌جا تا آن‌جا چه كسى براي تو املا كرد ؟ عرض كردم : تو يا رسول اللَّه . فرمود : نه ، وليكن جبرئيل براي تو املا كرد ؟ » گفتند : « به خدا كه نه . » فرمود : « شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا ميان شما كسى هست كه آواز دهنده‌اى از آسمان آواز دهد كه : شمشير به جز تيغ ذو الفقار نيست وجوانمرد به جز علي عليه السلام نباشد ، ومقصودش به جز من باشد ؟ » گفتند : « به خدا كه نه . » فرمود : « شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا به جز من در ميان شما كسى هست كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به أو فرموده باشد ، همان‌طور كه به من فرمود : اگر بيمناك نبودم كه حتى يك نفر هم باقي نماند مگر اين كه مشتى از خاك پاى تورا به منظوربركت بازماندگان خود برگيرد ، سخنى دربارهء تو مىگفتم كه حتى يك نفر باقي نمىماند ، مگر اين كه مشتى از خاك قدم تورا برمىداشت ؟ » گفتند : « به خدا كه نه . » فرمود : « شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا به جز من در ميان شما كسى هست كه رسول خدا صلى الله عليه وآله دربارهء أو فرموده باشد : مواظب درِ خانه باش كه از فرشتگان ، دستهء زواري به زيارة من مىآيند وبه هيچ كس اجازهء ورود مده . پس عمر آمد ومن سه بار اورا بازگرداندم وگفتمش كه رسول خدا پرده‌نشين است ، وجمعى زوار از فرشتگان در محضرش هستند وشماره‌شان چنين وچنان است وسپس اجازه‌اش دادم . عمر داخل شد وعرض كرد : يا رسول اللَّه ، من چندين بار آمدم ، ودر هر بار علي عليه السلام مرا بازمىگرداند ومىگفت كه : رسول خدا را نمىشود ملاقاة كرد ، وجمعى زوار از فرشتگان در محضرش هستند كه شماره شان چنين وچنان است . على از كجا شمارهء فرشتگان را دانست ؟ مگر آنان را ديده بود ؟ آن حضرت به علي عليه السلام فرمود : يا علي ، عمر راست مىگويد . چگونه شمارهء فرشتگان را دانستى ؟ عرض كردم : خوش آمدهاى مختلفي بر من گفته شد وصداها را شنيدم ، واز روى صداها عددشان را شمردم . فرمود : راست گفتى ، زيرا از برادرم عيسى يك روشى در تو هست . پس عمر برون شد ومىگفت : على را به فرزند مريم مثل زد . پس خداى عز وجل اين آية را فروفرستاد : ( سورهء زخرف ، آيهء 57 - 60 ) . چون پسر مريم مثل زده مىشود ، ناگهان قوم تو از -