هامش
- علي عليه السلام مىفرمود : « مردم ، أبو بكر را خليفه نمودند ، وبه خدا قسم من شايستهتر وسزاوارتر بودم به خلافت از أو ، وعمر را أبو بكر خليفهء خود نمود ، وبه خدا قسم كه من شايستهتر وسزاوارتر به اين كار بودم تا أو ( واكنون كه عمر از دنيا رفته است ) مرا با پنج نفر ديگر كه من ششمين نفر آنان مىباشم ، كانديد خلافت نموده است ، كه هيچ فضيلتى آنان را بر من نيست . واگر بخواهم آن چنان احتجاج بر آنان كنم كه عرب وعجم ومعاهد ومشرك نتوانند انكار كنند . »
سپس فرمود : « شما را به خدا ، اى چند نفر ! ( مقصود أصحاب شورى است ) آيا در ميان شما كسى هست كه پيش از من ، خدا را به يك تايى پذيرفته باشد ؟ »
گفتند : « به خدا كه نه . »
فرمود : « شما را به خدا ، آيا در ميان شما كسى هست كه رسول خدا به أو گفته باشد : تو از من به منزلهء هارون از موسى هستى ، جز آن كه پس از من پيغمبرى نيست ؟ »
گفتند : « به خدا كه نه . »
فرمود : « شما را به خدا ، آيا در ميان شما كسى هست كه رسول خدا ، در شترهاى قرباني كه براي پروردگار عالميان به مكة برده است ، به جز من اورا شركت كرده باشد ؟ »
گفتند : « نه . »
فرمود : « شما را به خدا ، هنگامى كه مرغ بريان را نزد رسول خدا آوردند تا از آن بخورد ، عرض كرد : بارالها ! دوستترين خلق خودت را بر من برسان تا با من در خوردن اين مرغ شريك شود ، ومن آن هنگام به نزد رسول خدا آمدم . آيا در ميان شما كسى هست كه به جز من أو هم آمده باشد ؟ »
گفتند : « به خدا كه نه . »
فرمود : « شما را به خدا ، آيا در ميان شما كسى هست كه هنگامى كه عمر از ميدان جنگ بازگشت ، وأو ياران خود را ترسو مىخواند ، وياران أو ، اورا ترسو مىخواندند وپرچم رسول خدا را شكست خورده بازگردانده بود ، كه رسول خدا به أو فرمود : حتماً پرچم را به مردى خواهم داد كه هرگز فرار نمىكند ، وخدا ورسولش ، اورا دوست مىدارند وأو ، خدا ورسولش را دوست مىدارد وبازنمىگردد تا اين كه خداوند فتح وپيروزى را بر أو عطا فرمايد . وچون صبح شد ، فرمود : على را به نزد من بخوانيد ، عرض كردند : يا رسول اللَّه ، اورا چشم درد گرفته است ، به طورى كه نمىتواند ديده بگشايد . فرمود : اورا به نزد من آوريد . چون من در مقابل حضرتش ايستادم ، از آب دهن به ميان چشم من افكند وعرض كرد : بارالها ! گرما وسرما را از أو برطرف ساز وتا اين ساعت به بركت دعاى حضرت ، گرما وسرما از من برطرف شده است . ومن پرچم را گرفتم وخداوند مشركين را شكست داد ومرا بر آنان پيروز فرمود به جز من ؟ »
گفتند : « به خدا كه نه . »
فرمود : « شما را به خدا ، آيا در ميان شما كسى هست كه برادرى مانند برادر من ، جعفر داشته باشد كه با -