تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
وكان صلى الله عليه وآله يصلِّي ، فكان إذا سجد جاء الحسين عليه السلام فركب ظهره ، فإذا رفع النّبيّ صلى الله عليه وآله رأسه ، أخذه فوضعه إلى جانبه ، فإذا سجد عاد على ظهره ، فلم يزل يفعل ذلك حتّى فرغ النّبيّ صلى الله عليه وآله من صلاته الأمين ، لواعج الأشجان ، / 11
هامش
- عرض كرد : « يا رسول اللَّه ! من ايمان آوردم با اين عظمت قدر كه تور است چندين كرم وكرامت مىفرمايى . » سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 1 / 42 - 43 وديگرزرّ بن حبيش از رجال أمير المؤمنين سند به ابن مسعود مىرساند . قال : كان النّبيّ صلى الله عليه وآله يصلّي ، فجاء الحسن والحسين فارتدفاه ، فلمّا رفع رأسه أخذهما أخذاً رفيقاً ، فلمّا عاد عادا ، فلمّا انصرف أجلس هذا على فخذه الأيمن ، وهذا على فخذه الأيسر ، ثمّ قال : من أحبّني فليحبّ هذين ، وكانا حجّة اللَّه لنبيّه في المباهلة ، وحجّة اللَّه من بعد أبيهما أمير المؤمنين على الامّة في الدّين والمنّة للَّه . مىگويد : « رسول خدا در نماز بود . سر به سجده فرو داشت . حسن وحسين درآمدند وبر شانهء مبارك پيغمبر سوار شدند . چون پيغمبر سر از سجده برداشت ، ايشان را به رفق ومدارا فرود آورد وديگرباره سر به سجده گذاشت . ايشان نيز ديگرباره بر شانهء رسول خدا برآمدند وسوار شدند ؛ چون آن حضرت از نماز فراغت جست ، حسن را بر زانوى راست وحسين را بر زانوى چپ جاى داد . آن گاه فرمود : آن كس كه مرا دوست دارد ، واجب مىكند كه حسن وحسين را دوست دارد . چه ايشان حجّت خدايند از براي پيغمبر خدا در روز مباهله وحجّت خدايند در دين بعد از پدر خود أمير المؤمنين بر أمت . » سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 1 / 66 ، ناسخ التواريخ امام حسن عليه السلام ، 1 / 133 وديگر در عوالم سند به زينب بنت جحش منتهى مىشود . مىگويد : « يك روز رسول خداى در سراى من بخفته بود . نا گاه حسين عليه السلام درآمد ، كه خواستم نگذارم اورا كه بر بالين رسول خداى درآيد ، تا آن حضرت را از خواب برانگيزد . نتوانستم . مرا غافل ساخت وبتاخت وبر شكم رسول خداى بنشست . وزبيبهء خودرا بر سرهء مبارك آن حضرت بنهاد وبول كرد . من درآمدم تا اورا مأخوذ دارم . فرمود : اى زينب ! دست بازدار از فرزند من ، تا پيشاب خود را به پاى برد . چون حسين عليه السلام فراغت يافت ، رسول خدا وضو بساخت وبه نماز پرداخت . گاهى كه به سجده همىرفت ، حسين بر دوش آن حضرت سوار مىشد ، وبه پيغمبر سر از سجده بر نمىداشت تا حسين فرود شود . چون ديگر باره به سجده مىرفت ، حسين ديگر باره سوار مىشد . اين ببود تا نماز رسول خداى به پاى رفت . پس رسول خداى دست بگشاد وفرمود : اى جبرئيل ! مرا بنماى . » زينب بنت جحش گفت : « يا رسول اللَّه ! امروز متصدى امرى شدى كه هرگز تو را بدين كردار ديدار نكردم . » فرمود : « چنين است . همانا جبرئيل بر من درآمد ومرا تعزيت گفت وتسليت داد وآگهى آورد كه فرزند من حسين را خواهد كشت ، وپاره اى از خاك سرخ به من داد . » سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 1 / 299 - 300
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 529 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية