تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
وبالإسناد المذكور [ ابن حنبل ] قال : « 1 » كان الحسن والحسين يأتيان رسول اللَّه وهو في الصّلاة ، فيثبان عليه ، فإذا نهيا عن ذلك أشار بيده : دعوهما ، فإذا قضى الصّلاة ضمّهما وقال : مَنْ أحبّني فليحبّ هذين . « 2 » الطّريحي ، المنتخب ، 1 / 115 / عنه : القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 25 2
هامش
( 1 ) - [ من هنا حكاه عنه في تظلّم الزّهراء ] . ( 2 ) - ايضاً از طريق مخالفان روايت كرده است كه روزى حضرت رسالت صلى الله عليه وآله نماز مىكرد . حسن وحسين عليهما السلام آمدند بر پشت آن حضرت سوار شدند . چون سر از سجده برداشت ، ايشان را با نهايت لطف ومدارا گرفت . چون باز به سجده رفت ، باز ايشان سوار شدند وچون از نماز فارغ شد ، هر يكى را بر يكى از ران‌هاى خود نشاند وفرمود : « هر كه مرا دوست دارد ، بايد كه اين دو فرزند مرا دوست دارد . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 389 ايضاً به سند معتبر از زينب زوجهء حضرت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روايت كرده است كه گفت : « روزى حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم در خانهء من به خواب رفت . حضرت امام حسين عليه السلام آمد . من اورا مشغول مىگردانيدم كه مبادا آن حضرت را بيدار كند . پس پىكارى رفتم . چون برگشتم ، ديدم كه امام حسين عليه السلام بر روى شكم آن حضرت نشسته است وبر ناف آن حضرت بول مىكند . خواستم كه اورا بردارم ، حضرت فرمود كه : بول فرزند مرا قطع مكن وبگذار كه فارغ شود . چون فارغ شد ، حضرت شكم خود را آب ريخت ووضو ساخت ومشغول نماز شد . چون حضرت به سجده رفت ، امام حسين عليه السلام بر پشتش سوار شد . پس حضرت صبر كرد تا أو به زير آمد وسر از سجده برداشت . پس آن جناب را دربرگرفت ونماز كرد . چون از نماز فارغ شد ، ديدم كه دست مبارك خود را بلند كرد وگفت : به من بنماى اى جبرئيل . گفتم : يا رسول اللَّه ! امروز كارى كردى كه پيش تر نمىكردى . سبب آن چه بود ؟ حضرت فرمود : جبرئيل به نزد من آمد ومرا تعزيت فرمود در امر فرزندم حسين . ومرا خبر داد كه أمت من اورا شهيد خواهد كرد . وخاك سرخى براي من آورد وگفت : اين تربت اوست . » به سند ديگر مثل اين را از عائشة نيز روايت كرده است . مجلسي ، جلاء العيون ، / 539 ونيز در خبر است كه روزى رسول خدا با جماعتى نماز مىگذاشت وحسين عليه السلام حاضر بود . گاهى كه رسول خدا سر به سجده مىگذاشت ، حسين عليه السلام بر پشت مباركش سوار مىشد وهر دو پاى خود را جنبش مىداد ومىگفت : « حِلْ حِلْ » وچون رسول خداى همى خواست سر از سجده بردارد ، اورا مأخوذ مىداشت ودر كنار خود جا مىداد ، چون ديگرباره به سجود مىرفت ، همچنان بر دوش نبي سوار مىشد و « حِل حِل » مىگفت . چون نماز به‌پاى رفت ، مردى يهود حاضر بود . عرض كرد : « اى محمّد ! شما با كودكان خويش طريق رأفت وشفقتى مىسپاريد كه هرگز شيمت وطريقت ما نبوده است . » فقال النّبيّ : أما لو كنتم تؤمنون باللَّه ورسوله لرحمتم الصّبيان . فرمود : « اگر شما نيز ايمان به خدا ورسول مىآورديد ، أطفال را مورد رحمت ورأفت مىداشتيد . »