هامش
- ديدم كه با تازيانهء دو سرى كه همراه داشت فروشندگان ما هي جرى ( بىفلس ) ومارماهى وما هي زمار را ( كه فروش آنها حرام است ) مىزد ومىفرمود : « اى فروشندگان مسخ شدههاى بنىاسرائيل ولشكر بنىمروان ! »
فرات بن أحنف نزد حضرت ايستاد وگفت : « يا أمير المؤمنين ! لشگر بنىمروان كيانند ؟ »
فرمود : « مردمى كه ريشها را مىتراشيدند وسبيلها را تاب مىدادند ، سپس مسخ شدند . »
( فرات گويد ) من گويندهاى را خوشبيانتر از أو نديده بودم . از دنبالش مىرفتم تا در جلو خان مسجد نشست ، به أو عرض كردم : « دليل بر امامت چيست خدايت رحمت كند ؟ »
فرمود : « آن سنگريزه را بياور . »
وبا دست اشاره به سنگريزهاى كرد ، آن را نزدش آوردم ، پس با خاتمش آن را مهر كرد وسپس به من فرمود : « اى حبابه ! هرگاه كسى ادعاى امامت كرد وتوانست چنان كه ديدى مهر كند ، بدان كه أو امامي است كه اطاعتش واجب است ونيز امام هر چه را بخواهد ، از أو پنهان نگردد . »
حبابه گويد : من رفتم تا زماني كه أمير المؤمنين عليه السلام وفات كرد ، نزد امام حسن عليه السلام آمدم ، زماني كه آن حضرت در مسند أمير المؤمنين عليه السلام نشسته ومردم از أو سؤال مىكردند ، فرمود : « اى حبابهء والبيه ! »
عرض كردم : « آرى ، مولاي من . »
فرمود : « آنچه همراه دارى بياور . »
من آن سنگريزه را به أو دادم ، حضرت براي من بر آن مهر نهاد چنان كه أمير المؤمنين عليه السلام مهر نهاد .
سپس نزد حسين عليه السلام آمدم ، زماني كه در مسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله بود ، مرا پيش خواند وخوش آمد گفت ، سپس فرمود : « در ميان نشانهء امامت آنچه را هم كه تو مىخواهى هست ! دليل امامت را مىخواهى ؟ »
گفتم : « آرى ، آقاى من ! »
فرمود : « آنچه همراه دارى بياور . »
سنگريزه را به آن حضرت دادم ، أو هم براي من بر آن مهر نهاد .
سپس نزد علىبن الحسين عليه السلام آمدم واز پيرى به آنجا رسيده بودم كه مرا رعشه گرفته بود ومن آن زمان 113 سال براي خود مىشمردم . آن حضرت را ديدم ركوع وسجود مىكند ومشغول عبادت است . من از دريافت نشانهء امامت مأيوس شدم ، حضرت با انگشت سبابه به من اشاره كرد ، جوانىِ من برگشت ، گفتم : « آقاى من از دنيا چقدر گذشته وچقدر باقي مانده ؟ »
فرمود : « اما نسبت به گذشته آرى واما نسبت به باقي مانده ، نه . » ( گذشته را مىتوان معلوم كرد ولى باقىمانده را كسى نمىداند . )
سپس فرمود : « آنچه همراه دارى بياور . »
من سنگريزه را به أو دادم ، حضرت بر آن مهر نهاد .
سپس آن را به امام باقر عليه السلام دادم ، أو هم برايم مهر كرد ، سپس نزد امام صادق عليه السلام آمدم أو هم برايم مهر كرد . سپس خدمت أبو الحسن موسى بن جعفر عليه السلام آمدم ، أو هم برايم مهر كرد ، سپس خدمت حضرت