المفيد ، الإرشاد ، 2 / 215 - 217 رقم 2 / مثله الطّبرسي ، إعلام الورى ، / 292 - 293 ؛ الإربلي ، كشف الغمّة ، 2 / 223 - 224
عن عليّ بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن محمّد الرّافعي ، قال : كان لي ابن عمّ يقال له :
( الحسين بن عبداللَّه ) ، وكان زاهداً ، ومن أعبد أهل زمانه ، وكان يعظ السّلطان ، وربّما استقبله بكلام صعب فيما يعظه به ، ويأمره بالمعروف ، وكان السّلطان يحتمله لصلاحه ، ولم
هامش
- عموزادهء من گفت : « قربانت گردم ، معرفت چيست ؟ »
فرمود : « برو تحصيل فهم كن ودر جستوجوى حديث باش . »
عرض كرد : « از چه كسى ؟ »
فرمود : « از فقهاى مدينه ، سپس آنها را بر من عرضه كن . »
رافعى گويد : حسنبن عبداللَّه رفت وحديثهايى نوشته آورد براي امام عليه السلام خواند . حضرت همهء آن حديثها را رد كرده وبىاعتبار دانست ، آنگاه دوباره به أو فرمود : « برو وتحصيل معرفت كن . »
آن مرد به دين خود پاىبند بود وپيوسته در صدد استفاده وبهره بردن از امام عليه السلام بود تا اين كه روزى آن حضرت به مزرعهاى كه ( در بيرون مدينه ) داشت ، رفت . آن مرد اورا در راه ديدار كرد وگفت : « قربانت شوم ، همانا من در برابر خدا دامن شما را مىگيرم ، مرا به آنچه معرفت آن بر من واجب است ، راهنمايى فرما . »
پس آن حضرت عليه السلام اورا به جريان خلافت أمير المؤمنين عليه السلام ، سزاوارى آن جناب را در خلافت وآنچه معرفتش در اينباره بر آن مرد لازم بود ، به أو خبر داد وامامت حسن ، حسين ، علي بن الحسين ، محمد بن علي وجعفر بن محمد عليهم السلام را به أو گزارش داد ، آنگاه ساكت شد ( ودم فرو بست ) .
حسن بن عبداللَّه گفت : « قربانت شوم ، امروز امام كيست ؟ »
فرمود : « اگر برايت بگويم مىپذيرى ؟ »
عرض كرد : « آرى . »
فرمود : « آن امام منم . »
عرض كرد : « نشانهاى ( ومعجزهاى ) داريد كه بدان وسيله من اين را بدانم ؟ »
فرمود : « آرى . به نزد اين درخت برو - وبا دست خود اشاره به درخت خار مغيلانى كرد - وبگو : موسى بن جعفر به تو مىگويد كه پيش بيا . »
حسنبن عبداللَّه گويد : من به نزد آن درخت آمدم . به خدا ديدم ( از جا كنده شده ) وزمين را مىشكافت وبيامد تا در برابر آن حضرت ايستاد ، آنگاه امام به أو اشاره فرمود برگردد وآن درخت به جاى خود برگشت .
پس آن مرد به امامت آن حضرت اقرار كرد وخموشى گزيد . از آن پس ديده نشد در جايى سخن بگويد .
رسولي محلاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 215 - 217