تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
هامش
- ثبوت رساند جرياناتى است كه پس از سفر حجةالوداع براي رسول خدا صلى الله عليه وآله جلو آمد ، وپيش آمدهايى است كه به قضا وقدر پروردگار اتفاق افتاد ، بدين شرح كه آن بزرگوار چنان چه گفته شد خبر ناگوار نزديك شدن مرگ خويش را به أمت داد ، در هر انجمنى كه فرآهم مىشد ودر هر فرصتى كه پيش مىآمد ، مسلمانان را از فتنه ونافرمانى أو پس از رحلتش برحذر مىداشت ، وسفارش روى سفارش به چنگ زدن به فرامين خود وگرد آمدن براي انجام دستوراتش را مىفرمود ، ومرتباً آنان را به پيروى از عترت خويش وفرمانبردارى از آنان ويارى نمودن ونگهبانى از آن ذوات مقدسه ، وپناهندگى در أمور دين به ذيل عنايت ايشان دستور مىداد ، ومسلمانان را از نافرمانى وروگردانى از دستوراتش باز مىداشت . واز جمله فرمايشات آن بزرگوار در اين باره حديثي است كه راويان شيعه وسنى به نقل آن اتفاق دارند كه فرمود : من ( در روز رستاخيز ) پيشاپيش شمايم ، وشما به دنبال نزد حوض كوثر بر من درآئيد ، آگاه باشيد كه من دربارهء ثقلين ( دو چيز سنگين يا دو زاد وتوشهء سفر ) از شما پرسان شوم ( وجويا گردم ) پس بنگريد چگونه پس از من دربارهء آن دو رفتار كنيد ، زيرا كه خداى لطيف خبير مرا آگاه ساخته كه آن دو از هم جدا نشوند تا مرا ديدار كنند ، ومن نيز از پروردگار خود خواهان آن شدم وبه من داد ، آگاه باشيد كه من آن دو را در ميان شما به جاى نهادم : ( يكى ) كتاب خدا ( قرآن ) و ( ديگر ) عترت من ( خاندان ) وأهل بيتم ، بر ايشان پيشى نگيريد كه از هم پاشيده وپراكنده خواهيد شد ، ودربارهء آنان كوتاهى نكنيد كه به هلاكت رسيد ، به ايشان چيزى نياموزيد ؛ زيرا كه آنان داناتر از شما هستند ، اى گروه مردم ! نباشد كه پس از خود شما را ببينم كه به كفر بازگشته وگردن يكديگر را بزنيد ، ومرا ( در آن حال ) در لشگرى چون سيل خروشان ديدار كنيد ، آگاه باشيد همانا علىبن ابىطالب برادر ووصى من است ، وپس از من دربارهء تأويل قرآن بجنگد چنان چه من دربارهء تنزيل آن جنگيدم ، و ( اين سخنى نبود كه آن حضرت يك بار فرموده باشد بلكه ) بارها در هر مجلس وانجمنى آن را ويا مانند آن را بر زبان جارى ساخت . سپس آن بزرگوار اسامة پسر زيد بن حارثه را ( كه پدرش در جنگ موته كشته شده بود ) به سركردگى لشگرى تعيين كرد ودستور داد كه با مردم مسلمان به همان جا كه پدرش كشته شده براي جنگ با دشمنان دين به سوى روم برود ، ورأى مباركش بر اين شد كه گروهى از سران مهاجر وأنصار را در لشگر أو بفرستد تا هنگام مرگش كسى دربارهء زمامدارى اختلاف نكند ، وطمع به پيشوايى مسلمين نبندد ، وراه را براي آن كس كه خود به جانشينى منصوب فرموده بود ( يعنى علي بن ابىطالب عليه السلام ) هموار سازد ، وكسى با آن حضرت در صدد نزاع برنيايد ، پس پرچم سردارى جنگ را چنان چه گفته شده به نام اسامة بست ، ودربارهء بيرون كردن آنان از مدينه كوشش وسفارش فرمود وبه اسامة دستور داد با لشگر خويش از مدينه بيرون رود و ( براي پيوستن ديگران ) در جرف ( كه نام جايى است در سه ميلى مدينه ) بماند ، ومردم را به بيرون رفتن وهمراهيش برانگيخت ، واز درنگ كردن در مدينه ودنبال ماندن از أو برحذر داشت ، در اين خلال كسالت آن حضرت كه منجر به رحلتش شد پيش آمد ، وچون احساس كسالت كرد دست علي عليه السلام را -