فما أسرع من أن مات . فصاحت جارية له : يا سيِّداه ! يا ابن عوسجتاه .
الخوارزمي ، مقتل الحسين ، 2 / 15 - 16
ومسلم صريع ، فمشى إليه الحسين ، وبه رمق ، فقال : رحمك اللَّه يا مسلم بن عوسجة ، « مِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ » ، ودنا منه حبيب بن مظهّر ، وقال : عزّ عليَّ مصرعك ، أبشر بالجنّة ، ولولا إنِّي أعلم أنّني في أثرك ، لاحق بك ، لأحببت أن توصيني حتّى أحفظك بما أنت له أهل ؛ فقال : أوصيك بهذا ، رحمك اللَّه ، وأومأ بيده نحو الحسين ، أن تموت دونه ؛ فقال : أفعل ، ثمّ مات مسلم ، وصاحت جارية له ، فقالت : يا ابن عوسجة ! « 1 »
ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 290
هامش
( 1 ) - حسين عليه السلام چون اين بديد ، مانند عقاب كه از فراز به نشيب آيد ، بر سر أو حاضر شد وحبيب ابن مظاهر نيز به ملازمت خدمت آن حضرت شتاب گرفت .
فقال الحسين : « يرحمك اللَّه يا مسلم ! « فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا » . »
آنگاه حبيب بن مظاهر بر سر بالين أو آمد وگفت : « اى مسلم ! سخت بر من اين رنج وشكنج تو گران مىآيد ، اكنون شاد باش كه در بهشت خداى جاى دارى . »
مسلم به بانگى سخت ضعيف گفت : « خداوند تو را به خير وسعادت بشارت دهاد . »
حبيب گفت : « اى مسلم ! اگر دانستم كه پس از تو ، مرا زماني زيست خواهد بود ، مىگفتم مرا وصيتي كن تا در انجام آن اهتمام كنم ، لكن مىدانم كه در ساعت با تو خواهم پيوست . »
مسلم گفت : « تو را وصيت مىكنم به اين مرد . »
وأشارت كرد به سوى حسين عليه السلام وگفت : « تا جان در تن دارى ، در ركاب أو رزم مىزن . »
حبيب گفت : « سوگند با خداى ، جز اين نكنم . »
آنگاه مسلم عرض كرد : « يا بن رسول اللَّه ! مىروم تا جد وپدرت را از رسيدن تو بشارت دهم . »
اين بگفت ودرگذشت . مسلم را كنيزكى بود ، چون مولاي خود را كشته ديد ، بر سر أو آمد وفرياد برداشت كه : « يا سيداه ! يا ابن عوسجتاه . »
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 276
راوي گويد : گرد فرو نشست وأو را به خون غلطان ديدند . حسين بر بالينش رفت وهنوز رمقى در تن داشت ، فرمود : « پروردگارت رحمت كند اى مسلمبن عوسجة ، بعضي از آنان درگذشتند وبرخى به انتظار نشستند وخود را از دست ندادند . »
حبيببن مظاهر نزديك أو رفت وگفت : « به خاك وخون غلطيدن تو بر من بسيار ناگوار است . مژده -