هامش
- گفت : « اگر حاضر حضرت أمير المؤمنين شوى ، أدبا وفصحا بيني افزون از من ومردانى بيني كه اثر سجود در پيشانى دارند وچون آتش جنگ افروخته شود ، خويشتن را در آتش اندازند وساختهء جهاد گردند . شبها تا بامداد نماز گذارند وروزها روزه دارند ودر راه خدا هرگز مورد ملامت نشوند . هان اى معاوية ! اگر تو ايشان را ديدار كنى ، در گرداب هلاكت در أفتى وروى خلاص ونجات نبينى . »
عمرو بن العاص معاوية را پوشيده القا كرد كه : « اين اعرابى بدوي را اگر به مال عطايى كنى ، با اين فصاحت سماحت طبع تو را به وجهي نيكوتر بيان خواهد كرد . »
معاوية گفت : « اى اعرابى ! اگر تو را عطايى كنم ، مأخوذ خواهى داشت ؟ »
« قال : بلى آخذها ، فواللَّه أنا أريد استقباض روحك من جسدك ، فكيف باستقباض مالك من خزائنك ؟ »
گفت : « البتة مأخوذ مىدارم . سوگند با خداى من همىخواهم جان تورا از جسد مقبوض دارم ، چگونه مال تو را از خزانهء تو مأخوذ نخواهم داشت ؟ »
معاوية فرمود ده هزار درهم از بهر أو حاضر كنند . آنگاه گفت : « يا اعرابى ! اگر خواهى عطاى تو را افزون كنم ؟ »
« قال : زد فإنّك لا تعطيه من مال أبيك ، وإنّ اللَّه وليّ من يزيد . »
گفت : « زيادة كن ؛ زيرا كه از مال پدرت عطا نمىكنى وخداوند دوست كسى است كه افزون عطا كند . »
معاوية گفت ده هزار ديگر بر عطاى طرماح بيفزايند . « قال : اجعلها وتراً ، فإنّ اللَّه تعالى هو الوتر ويحبّ الوتر . »
گفت : « كار به طاق كن كه خداوند يكتا وطاق است ودوست مىدارد طاق را . »
معاوية گفت ، ده هزار ديگر افزون كنند .
طرماح ساعتي چشم به راه داشت وديد كه دير مىرسد ، « فقال : يا ملك ! تستهزئ بي على فراشك ؟ فقال : لِمَ ذا يا أعرابيّ ؟ قال : إنّك أمرت لي بجائزة لا أراها ولا تراها . »
گفت : « اى پادشاه ! مرا در بساط خود استهزا مىكنى ؟ »
گفت : « از براي چه ؟ »
گفت : « امر كردى مرا عطايى دهند نه من آن را مىبينم ونه تو ديدار مىكنى . »
« كأنّها بمنزلة الرّيح الّتي تهبّ من قلل الجبال . »
« گويا بادي بود كه از فراز جبل وزيد ودرگذشت . »
معاوية بفرمود تا عطاى طرماح را حاضر كردند وتسليم دادند . زماني ساكت نشست . عمرو بن العاص گفت : « يا أعرابيّ ! كيف ترى جائزة أمير المؤمنين ؟ »
« چگونه ديدى عطاى معاوية را ؟ »
« فقال : هذا مال المسلمين من خزانة ربّ العالمين ، أخذه عبد من عباد اللَّه الصّالحين . » -