تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1123

مساهمون:

ص١١٢٣
فاضطربوا ساعة ؛ فصُرِع مسلم بن عوسجة الأسديّ أوّل أصحاب الحسين ، ثمّ انصرف عمرو بن الحجّاج وأصحابه . « 1 » الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 435 / عنه : القمّي ، نفس المهموم ، / 264 ، 266 ؛ الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 206 - 207 ؛ الميانجي ، العيون العبري ، / 106 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 197 - 198 برز نافع بن هلال وهو يقول « 2 » :
هامش
( 1 ) - يحيى بن هانى گويد : نافع‌بن هلال پيكار مىكرد ومىگفت : « من جملي أم ، من بر دين على أم . » گويد : مردى به نام مزاحم ، پسر حريث سوى وى آمد وگفت : « من بر دين عثمان‌ام . » گفت : « بر دين شيطانى . » وبدو حمله برد وخونش بريخت . گويد : عمرو بن حجاج بانگ برآورد كه : « اى احمقان ! مىدانيد با كىها جنگ داريد ؟ با يكه سواران شهر كه گروهى جانبازند . هيچ كس از شما ، با آن‌ها هماوردى نكند ، آن ها كم اند وچندان دوام نخواهند كرد . به خدا اگر با سنگ بزنيدشان ، مىكشيدشان . » عمر بن سعد گفت : « راست گفتى ، رأى درست همين است . » وكس سوى قوم فرستاد ، وتأكيد كرد كه هيچ كس از شما ، هماورد يكى از آن‌ها نشود . زبيدى گويد : عمرو بن حجاج را شنيدم كه وقتي نزديك ياران حسين رسيده ، مىگفت : « اى مردم كوفه ! به أطاعت وجماعت خويش پايبند باشيد ودر كشتن كسى كه از دين بگشته وخلاف پيشوا كرده ، ترديد مياريد . » حسين بدو گفت : « اى عمرو پسر حجاج ، كسان را بر ضد من تحريك مىكنى ؟ ما از دين بگشته أيم وشما استوار مانده أيد ؟ ! به خدا اگر جانتان را بگيرند وبر اعمال خويش بميريد ، خواهيد دانست كه كدام يك از ما از دين بگشته وكداممان در خور اين است كه به آتش بسوزد . » گويد : پس از آن عمرو بن حجاج با پهلوى راست وعمر بن سعد از جانب فرات سوى حسين حمله آورد ومدتي جنگ كرد ، ونخستين كس از ياران حسين ، مسلم بن عوسجة ، از پاى درآمد . گويد : آن گاه عمرو بن حجاج ويارانش برفتند وغبار برفت ، ومسلم را ديدند كه به زمين افتاده بود . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3036 - 3037 ( 2 ) - [ في البحار والعوالم مكانهما : وكان نافع بن هلال البجليّ يقاتل قتالًا شديداً ويرتجز ويقول . . . ، وفي العيون مكانه : فكان نافع بن هلال يقاتل يومئذ ويقول . . . ، وفي الأعيان مكانه : وخرج من أصحاب الحسين عليه السلام نافع بن هلال الجمليّ يقاتل قتالًا شديداً وهو يقول . . . ، وفي الدّمعة قال : برز من بعده هلال بن نافع البجليّ ، فقاتل قتالًا شديداً وهو يرتجز ويقول . . . ] .