موقفه في عسكر الإمام عليه السلام
قال أبو مخنف رحمه الله : ثمّ إنّ عمر بن سعد ( لعنه اللَّه ) جمع أصحابه للحرب ميمنة وميسرة ، فجعل في الميمنة الشّمر بن ذي الجوشن ( لعنه اللَّه ) ومعه عشرون ألف فارس ، وجعل في الميسرة خولّي بن يزيد الأصبحيّ ( لعنه اللَّه ) ومعه عشرون ألف فارس ، ووقف بباقي الجيش في القلب ، وجمع الحسين عليه السلام أصحابه ، فجعل زهير بن القين ومعه عشرون فارساً ، وجعل في الميسرة هلال بن نافع البجليّ « 1 » ومعه عشرون فارساً ، ووقف هو بباقي أصحابه في القلب ، وأدخل الأطفال والحرم في الخيمة ، وحفروا خندقاً حول الخيمة وملؤوه حطباً ، وأضرموه ناراً لتكون الحرب من جهة واحدة .
مقتل أبي مخنف ( المشهور ) ، / 63
هامش
- الطّيِّبون عن الفاطميات » : « اى مردان پاك سرشت ! حمايت بكنيد به فاطميات وزنان هاشميات واگر كوتاهى بنماييد ، عذر شما نزد جدّ ما رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چه خواهد بود ؟ »
راوي گويد : سوگند به خداى لا شريك له كه أصحاب از شنيدن اين كلمات چنان ضجه وناله كردند كه گفتى زمين متزلزل شد واسبها به شيهه وصيحه درآمدند . گويا صاحبان خود را صدا مىكردند .
وبه روايت مخزن البكا ومهيج الأحزان ونور العين والدمعة الساكبة وديگران اين است كه عليا مخدره سكينه مىفرمايد : « من در خيمه نشسته بودم . » ( تفصيل اين روايت در ترجمه سكينه بيايد ) تا آن جا كه گويد : « عمّه أم مرا ديد كه أشك از ديدههاى من مىريزد . من قصه را نقل كردم كه پدرم را تنها گذاشته اند ورفته اند واين وقت نالهء عمّهام زينب بلند شد ومىگفت : « وا جداه ! وا علياه ! وا حسيناه ! وا قلة ناصراه ، أين الخلاص من الأعداء ، ليتهم يقنعون بالفداء » : « اى كاش راضى مىشدند كه عوض برادرم مرا بكشند . »
اين وقت بانگ ناله وعويل از خيمه بالا گرفت . چون پدر بزرگوارم صداى گريه ايشان را شنيد ، با چشم گريان وارد خيمه شد وفرمود : « اين صداى گريه چيست ؟ »
عمّه أم گفت : « يا أخي ردنا إلى حرم جدّنا » : « اى برادر ! ما را به مدينه برگردان . »
پدرم فرمود : « خواهر جان ! چگونه با اين گروه دشمنان ممكن است ؟ »
عليا مخدره زينب عرض كرد : « جلالت جد وپدر ومادر وبرادر خود را بيان كرده اى ؟ اين قوم شايد تو را نشناسند . »
فرمود : « من خود را معرفى كردم ، گوش ندادند وآنها را موعظه نمودم ، نپذيرفتند ، وسخن مرا قبول نكردند وايشان جز كشتن من چيزى در نظر ندارند . چاره نيست مگر آن كه مرا كشته وبر خاك افتاده ببينند ؛ ولى شما را وصيت مىكنم به تقوى وصبر وتحمل . جدّ شما اين خبر را داده است وخُلْف نمىشود وعدهء أو . من شما را به خداوند يكتا مىسپارم . »
محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 84 - 86
( 1 ) - [ في أكثر المصادر : في الميسرة حبيب بن مظاهر ، وتفرّد به أبو مخنف ] .