ويروى على صفة أخرى :
سأمضي وما بالموت عار على الفتى * إذا ما نوى حقّاً ولم يلف مُجْرِما
فإن متّ لم أندم وإن عشت لم ألم * كفى بك موتاً أن تذلّ وترغما
فلمّا سمع ذلك الحرّ منه ، تنحّى عنه وجعل يسير بأصحابه ناحية عنه . « 1 »
ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 172 - 173 1
هامش
( 1 ) - تا وقت نماز پيشين شد وبه وقت اداى فريضة أمير المؤمنين حسين رضي الله عنه از حر پرسيد كه : « تو در نماز اقتدا به ما مىكنى يا با أصحاب خويش جدا مىگذارى ؟ » حر مضمون اين بيت ادا كرد :« من واقتدا با تو در هر نمازى * همين است تا زندهام نيت من »بعد از آن امام حسين پيشرفته ، حر ولشگر أو با وى اقتدا كردند وچون از نماز فارغ گشتند ، أمير المؤمنين حسين برپاى خاست . آنگاه بر شمشير خود تكيه زد وزبان به تحميد وتمجيد بارى سبحانه وتعالى بگشاد وچون از سپاس وستايش فراغت يافت ، فرمود : « أيها الناس ! من روى به اين صوب نياوردم وعزيمت اين جانب نكردم تا رسولان شما متعاقب ونامههاى شما متواتر به من رسيد كه به سرعت هرچه تمامتر متوجه ديار ما بايد شد كه ما امامي نداريم كه در صلاة اقتدا به أو كنيم واز عهدهء مصالح ومهمات ما تقضى تواند كرد ، وگفتيد كه اگر تو در ميان ما باشى ، شايد كه أحوال پريشان ما منتظم گردد . اگر بر عهود ومواثيق خويش راسخيد ، به تجديد آن پردازيد تا من از سر اطمينان قدم در شهر شما نهم واگر از بيعت ومبايعت خود پشيمان شدهايد ، عنان عزيمت به جانب حرم منعطف گردانم . »
مخالفان چون اين سخن شنيدند ، همهء سرها در پيش افكندند وهيچ كس جوابي نداد وچون وقت نماز ديگر رسيد ، امام حسين به أقامت نماز عصر قيام نموده وبار ديگر سخنان سابق را در ميان آورد . حربن يزيد سوگند خورد كه من از اين مكتوبات خبر ندارم . أمير المؤمنين حسين رضي الله عنه غلام خود را فرمود تا خرجين مكاتب كوفيان حاضر ساخته وپيش حربن يزيد وأصحاب أو ريخت . حر نامه ها را مطالعه كرده وگفت : « ما از آن زمره اى نيستيم كه اين مكاتيب به تو فرستادهاند ودر مقام نصرت تو نتوانيم آمد ، بلكه مأموريم كه از تو جدا نشويم تا آن زمان كه به كوفه رفته با عبيداللَّهبن زياد ملاقاة فرمايى . »
امام حسين فرمود : « مرگ نزد من آسانتر است از ملاقاة با ابن زياد . »
بعد از آن فرمود تا شتران بار كردند ومردم خود را سوار ساخته وروى به جانب حجاز نهاد وحر ولشگر أو ميان أمير المؤمنين حسين رضي الله عنه ومقصد حايل شدند . امام حسين پرسيد كه : « اى حر ! غرض از اين حركت چيست ؟
- گفت : « مقصود آن است كه تو را پيش عبيداللَّه زياد ببريم ، به اين مأموريم . » أمير المؤمنين حسين فرمود كه : « اكنون به غير از جنگ چارهاى نمىبينم . »
دست به قائمهء شمشير برده وخواست كه تيغ از نيام بركشد . حربن يزيد گفت : « ما به جنگ تو مرخص نيستيم ، بلكه ما را كار ديگر فرمودهاند كه مرة بعد أخرى آن را با تو تقرير كرديم . »
از طرفين كلمات خشونتانگيز گفته شد وعاقبت حربن يزيد گفت : « صواب آن است كه ترك منازعت نموده وما وتو به راهى رويم كه نه موصل به حجاز باشد ونه به كوفه تا ببينم كه از ابن زياد چه خبر مىآيد . »
آنگاه هر دو طايفه روان شده ومراحل ومنازل پيمودند . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 140 - 142
چون وقت صلاة ظهر در رسيد ، به حر پيغام فرستاد كه : « تو با أصحاب خود عليحده نماز مىگذارى يا اقتدا به ما مىكنى ؟ »
حر جواب داد كه : « چون مانند تو مقتدايى باشد ، چرا عليحده نماز گذارم . »« به محراب ابروت گر رو نيارم * كجا درپذيرد خدا طاعت من »آنگاه حضرت امامت پناه به اداى نماز پيشين قيام نموده وحر ولشگر أو اقتدا بدان حضرت كردند . امام حسين پس از اداى نماز بر شمشير خود تكيه كرده وبه اداى حمد وثناى الهى ودرود جناب رسالت پناهى مبادرت فرمود وكيفيت توجه خود را به جانب كوفه بنابر مكاتبات كوفيان بر زبان آورد وفرمود كه : « اگر حالا بر جادهء عهود ومواثيق خود رسوخ داريد ، به تجديد بيعت پردازيد والّا بگذاريد تا مراجعت نموده وبه جانب حريم حرم بازگردم . »
مخالفان اين سخنان شنوده واصلًا جواب ندادند وچون نماز ديگر شد به دستور پيشين فريضهء عصر را ادا كرد وامام حسين رضي الله عنه همان سخنان را اعاده فرمود .
حر جواب داد كه : « ما از آن مردم نيستيم كه تو را به كوفه طلبيده اند ومتابعت تو نمىتوانيم نمود ومأموريم به آن كه تو را به كوفه رسانيم . »
امام حسين رضي الله عنه كوچ فرموده وروى به راه حجاز نهاد وحر با اتباع خويش ميان آن حضرت ومقصد حايل گشت وبين الجانبين گفت وگوى بسيار واقع شد . بالآخرة مهم بر آن قرار يافت كه فريقين به موافقت يكديگر سالك طريقي گردند كه نه موصل به حجاز باشد ونه به كوفه وآغاز طي مسافت كرده ومنازل مىپيمودند .
خواندامير ، حبيب السير ، 2 / 47 - 48