هامش
- اندك كه به اندازهء جاى پايش حق را نمىداند ، من به خدا سوگند مىخورم كه جهاد با أو از جهاد با مشركان بهتر است واين حسين بن علي زادهء دختر رسول خدا است كه شرافت پابرجا ورأى درست ودانش شگرف دارد وبه امر خلافت أولى است . براي آن كه سابقهء هجرت وعمر دراز وتقدم در دين وپيوست نزديك با پيغمبر دارد ، بر خردان مهربان است وبر بزرگان غمخوار وبسيار رعيتنواز وپيشواى خوبى است . بهشت به وسيلهء أو به دست آيد وموعظه وپند از أو تبليغ شود . از ديدار نور حق كور نباشيد وبه پرتگاه باطل سرازير نشويد . صخر بن قيس در روز جمل شما را به خذلان كشانيد وننگين كرد واين ننگ را به وسيلهء يارى حسين زادهء رسول خدا از خود بشوييد . به خدا هر كس از ياريش كوتاهى كند ، فرزندش خوار وبىكس وكار شود . من اينك خودم ، كلاهخود جنگ بر سر وزره بر تن كرده أم . هر كس كشته نشود ، خواهد مرد وهر كس از مرگ گريزد ، از چنگال آن به در نرود . خدايتان رحمت كند ، پاسخ خوب بدهيد . » بنىحنظله گفتند : « يا أبا خالد ! ما تير تركش تو وپهلوانان قبيله هستيم . اگر ما را پرتاب كنى ، به هدف مىرسد واگر با همراهى ما نبرد كنى ، فتح مىكنى . به هر لجه فرو شوى ، با تو باشيم وبه هر سمتى رو كنى ، رو كنيم . به شمشيرهاى خود ياريت كنيم وبا تن خود نگهداريت نماييم . هرگاه خواهى عمل كن . »
بنو سعد بن يزيد گفتند : « اى ابا خالد ! بدترين چيزها نزد ما مخالفت تو وبيرون رفتن از فرمان توست . صخر بن قيس ما را به ترك قتال دستور داده وكار خود را پسنديديم وعزت خود را باقي گذارديم . به ما مهلت بده شورى كنيم ونظر خود را برايت بگوييم . »
بنو عامر بن تميم گفتند : « اى أبا خالد ! ما فرزندان پدر تو وهمپيمانان توييم . آنجا كه خشم كنى ، رضايت نداريم وآنگاه كه كوچ كنى ، أقامت نكنيم . ما را بخوان تا أجابت كنيم ، دستور بده تا أطاعت كنيم وامر با شماست . »
گفت : « اى بنى سعد ! به خدا اگر در ترديد باشيد وبا بنىاميه بسازيد ، خدا شمشير را از ميان شما بر ندارد وهميشه شمشير خودتان در ميان خودتان بكار باشد . »
سپس جواب نامهء حسين را چنين نوشت : « اما بعد ، نامهء شما رسيد وبدانچه مرا دعوت كرده بودى ، مطلع شدم كه بايد بهرهء طاعت تقديم كنم وبه فضيلت ياريت فائز شوم . خدا هرگز زمين را از يك كارگزار خيرخواه ودليل راه نجات خالى نگذارد . شما حجت خداييد بر خلقش وامانت أو در زمينش . شما شاخهء شجرهء زيتونهء احمدى هستيد كه پيغمبر أصل أو بود وشما شاخهء آنيد . با طائر ميمون تشريف فرما شو كه من گردن بنىتميم را زير فرمانت آوردم وچون شير تشنه كه سر آب رود . در فرمانبردارى تو كوشايند وبنىسعد را رام تو كردم وبا آبى چون باران ابر جهندهء كدورت سينهء آنها را شستم . »
چون حسين اين نامه را خواند ، فرمود : « چه دارى ؟ خدا در روز ترس ايمنت كند ودر روز تشنگى بزرگ سيرابت نمايد وعزيزت دارد . »