قال : فعزّاها الحسين عليه السلام وقال لها : يا أختاه ! تعزّي بعزاء اللَّه ، فإنّ سكّان السّماوات يفنون ، وأهل الأرض كلّهم يموتون ، وجميع البريّة يهلكون ، ثمّ قال : يا أختاه ، يا امّ كلثوم وأنتِ يا زينب ، وأنتِ يا فاطمة ، وأنتِ يا رباب ؛ انظرن إذا أنا قتلت فلا تشققنَ عليَّ جيباً ، ولا تخمشنَ عليَّ وجهاً ، ولا تقلنَ هجراً . « 1 »
هامش
( 1 ) - راوي گفت : سپس حسين عليه السلام برخاست وسوار شد وحركت كرد ؛ ولى سپاهيان حرّ گاهى جلوگيرى از حركت مىكردند وگاهى حضرت را از مسير منحرف مىكردند تا روز دوم محرم به سرزمين كربلا رسيد . چون به آنجا رسيد ، فرمود : « نام اين زمين چيست ؟ »
عرض شد : « كربلا . »
گفت : « بارالها ! من از اندوه وبلا به تو پناهندهام . »
سپس فرمود : « اينجا سرزمين اندوه وبلا است . فرود آييد كه بارانداز وقتلگاه ومدفن ما است . جدّم رسول خدا همين را به من خبر داد . »
پس جمله فرود آمدند ، حرّ وسربازانش در سمت ديگرى فرود آمدند . حسين عليه السلام نشست وبه اصلاح شمشير خود پرداخت ودر ضمن ، اشعارى به اين مضمون مىخواند :اىچرخ ! أف در دوستى بادت كه خواهى * بيني بهر صبحي ودر هر شامگاهى
آغشته در خون از هوا خواهى ويارى * وين چرخ نبود قانع از گل بر گياهى
هر زندهاى بايد پيمايد ره من * گيتى ندارد غير از اين رسمي وراهى
حالي كه نزديك است وقت كوچ كردن * جز بارگاه عزّتش نبود پناهىراوي گفت : زينب ، دختر فاطمه اشعار را شنيده گفت : « برادرم ! كسى اين سخن را مىگويد كه به كشته شدن خويش يقين كرده باشد . »
فرمود : « آرى ، خواهرم ! »
زينب گفت : « آه چه مصيبتى ! حسين خبر مرگ خود را به من مىدهد . »
راوي گفت : زنان همه گريان شدند وبه صورتهاى خود سيلى مىزدند وگريبانها چاك كردند . امكلثوم فرياد مىزد : « اى واي يا محمد ! اى واي يا علي ! اى واي مادر ! اى واي برادر ! اى واي حسين ! اى واي از بيچارگى كه پس از تو در پيش داريم ، اى اباعبداللَّه . »
راوي گويد : حسين خواهر را تسلّى داد وگفت : « خواهرم ! تو به وعدههاى الهى دلگرم باش كه ساكنان آسمانها همه فانى شوند وأهل زمين همه مىميرند وهمهء مخلوقات جهان هستى ، راه نيستى مىپيمايند . »
سپس فرمود : « خواهرم ، امكلثوم وتو اى زينب وتو اى فاطمه وتو اى رباب توجه كنيد ! من كه كشته شدم ، گريبان چاك مزنيد وصورت به ناخن مخراشيد وسخنان بيهوده بر زبان نياوريد . »