صفيّة بنت الحسين الشّهيد عليها السلام
وفيها كلمات :
ومنها : وصيّة الإمام عليه السلام بها عليها السلام « 1 »
هامش
( 1 ) - وچون امام عليه السلام بعد از مكالمات با آن گروه شقاوت پژوه به سراپردهء شريف روان شد ، زينب عليها السلام فرمود : چون نگريستم كه آن حضرت به سراپرده باز مىشود ، به خيمهء خويش برفتم وبنشستم ؛ باشد كه نداند من بيرون خيمه به نظاره بودم . چون به ميان سراپرده آمد ، فرمود : كجاست زينب ؟
عرض كردم : « لبّيك يا أخي . »
آنگاه امكلثوم را طلب فرمود . بعد از آن فرمود : « رقيه ، صفيه ، سكينه وفاطمه را بخوانيد » ؛ چون همگى حاضر شدند ، عرض كردند : « يااباعبداللَّه ! مگر حاجتي است ؟ »
فرمود : « حاجت من آن است كه وصيت مىكنم شما را گاهى كه من كشته مىشوم ، گريبان بر من پاره مكنيد وچهره را لطمه مزنيد وصورت مخراشيد ! »
وبقيهء مكالمات چنان است كه از اين پيش ذكر شد ؛ تا آنجا كه فرمود : « اگر مرغ قطا را شبانگاه دست بازداشتند ، در آشيان خود آسوده بخفتى » واين مثل از اين پيش در كتاب أحوال حضرت سيد سجاد تحت عنوان « وقايع عاشورا » مذكور شد وحكايت آن نيز مسطور ومشروح افتاد وبه أعادت حاجت نيست .
سپهر ، ناسخ التّواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 1 / 212 - 213