تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
( دعة ) : آسودگى - آسايش ( استوبلوا الامر ) : سنگين شمردند آن كار را ( وبال ) : بدى ، سنگينى ، استوبلت البلد : وضع شهر بد شد وشهروندان ناراضى شدند ( خاس بالوعد ) : عهد وپيمان را شكست ( ختل ) : نيرنگ ( افضاه ) : گسترد . ( استفاض بالماء ) : آب جريان يافت ( ادغال ) : تباه كردن ( دغل ) : فساد ( مدالسة ) : مصدر باب مفاعله از تدليس وفريبكارى در فروش وغيره مانند نيرنگ زدن ( لحن القول ) : مانند در پرده سخن گفتن واشاره داشتن وپهلو زدن در كارى ( وكزة ) : يك باره زدن ، يكبارگى . بعضي گفته‌اند به معنى دست را بر چانه جمع كردن است ( فرصة ) : نوبت ، مقدار ممكن از يك كار . ( سورة الرّجل ) : حمله وتندى وبىباكى يك مرد ( غرب اللسان ) : تندزبانى ( بادرة ) : حملهء شتابزده ومجازات كردن

[ ترجمه ]

« قسمتى از وقت خود را به كساني اختصاص ده كه به تو نياز دارند ، تا در آن وقت خود را آماده كرده ودر انجمن عمومى براي انجام كار آنها بنشينى ، پس به خاطر خدا در آن انجمن فروتن باش ، وجلو سپاهيان ، دربانان ، نگهبانان ومحافظان خود را بگير تا كسى كه از طرف آنها حرف مىزند بىدغدغه ولكنت زبان وترس ونگرانى ، حرف بزند ، زيرا من از پيامبر خدا ( ص ) شنيدم كه فرمود « هرگز أمتي آراسته نخواهد بود ، مگر اين كه حق ناتوان بدون ترس ونگرانى از توانا گرفته شود » « 6 » . بنا بر اين تندى وتندخويى وبىادبى در سخن گفتن را از طرف آنها بپذير وبر خود مگير ، ومبادا تو با آنان تندى وخودپسندى روا دارى ، تا خدا درهاى رحمتش را بر روى تو بگشايد . واجر أطاعت وفرمانبردارى را به تو مرحمت كند . وهر چه به كسى مىدهى با روى باز بده واگر به كسى چيزى نمىدهى ومانع از
هامش
( 6 ) لن تقدس أمة لا يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوى غير متتعتع .