هامش
- خواهم شد واگر من أو را كشتم ، أو نيز با جدش أبو سفيان وپدرش معاوية خواهد پيوست . »
يزيد چون اين بشنيد ، لختى شزراً 2 در أو نگريست ، فقال :شنشنة أعرفها من أخزم * ما تلد الحيّة إلّاحُيّيةهمانا يزيد از اين كلمات ، متمثل به امثلهء عرب شد . چه أبى أخزم كنيت جد حاتم طايى است وپسر أو كه أخزم نام داشت ، به شراست 3 طبع ونكوهش خوى وسوء خلق معروف بود . أو در جوانى وداع جهان گفت واز وى چند تن فرزندان به جا ماندند . يك روز اين پسران أخزم بر جد خود أبو أخزم بتاختند وسر وروى أو را با چنگ ودندان خونآلود كردند . أبو أخزم از خوى درشت پسرش أخزم ياد كرد واين شعر را در حق پسران أخزم گفت :إنّ بنيّ رمّلوني بالدّم * شنشنة أعرفها من أخزميعنى : « فرزندزادگان من ، مرا خونآلود كردند واين طبيعت ناهموار وخوى درشت را از پسرم أخزم به ميراث دارند . »
بالجملة ، يزيد بعد از اين مثل گفت : « از مار جز مار بچه نزايد . »
آنگاه با مردم خود گفت :
أنظروا ، هل اخضرّ إزاره ؟
يعنى : « نگران شويد كه موى از اندامش دميده 4 وبه حد رشد وبلوغ رسيده است يا هنوز كودكى باشد . »
پس نگريستند وگفتند : « هنوز مكلف نيست . »
لا جرم دست از قتل أو باز داشت تا أهل بيت أو را به جانب مدينه مراجعت دادند .
1 . مصارعت : كشتى گرفتن .
2 . شزر ( بر وزن فَلْس ) : از روى خشم با گوشهء چشم نگريستن .
3 . شراست : زشتخويى است .
4 . فقهاى شيعه علامت بلوغ پسر را يكى از سه چيز ذكر كردهاند : 1 - كامل شدن 15 سال قمري . 2 - روئيدن موى درشت بر عانه ( زير ناف ) . 3 - احتلام كه مراد يزيد علامت دوم بوده است .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيّد الشهدا عليه السلام ، 2 / 324 - 325 ، ناسخ التواريخ امام حسن مجتبى عليه السلام ، 2 / 277 ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 253
از اين پس يزيد فرمان كرد تا علي بن الحسين عليهما السلام وحرم آن حضرت را در سرايى مخصوص از بهر ايشان درآوردند وآنچه ايشان را لازم بود ، از بهر ايشان مقرر داشت وتا علي بن الحسين عليهما السلام حاضر نمىشد ، روز وشب دست به طعام نمىبرد ودر روايتي آنچه زنهاى آن ملعون در خدمت أهل بيت تقديم كردند ، پذيرفته نشد ونيز از مكالمات ايشان در أيام توقف در دمشق با هند دختر معاوية وعاتكة دختر يزيد به -