هامش
جناب امّ كلثوم سلام اللَّه عليها فرمود : « اى پسر زياد ! همانا مردم نابكارِ دروغزن دستخوش قباحت هستند وتويى دروغگوى نابكار . بشارت باد تو را به آتش دوزخ . »
چون ابن زياد اين سخن بشنيد ، بخنديد وگفت : « اگر من به ديگر سراى به آتش نار دچار شوم ، همانا به مراد خويش رسيدهام وآرزوى خود را دريافتهام . »
« فقالت : يا ويلك ! قد أرويت الأرض من دم أهل البيت » ؛ فرمود : « واي وويل باد بر تو ! همانا زمين را از خون أهل بيت سيّد المرسلين سيراب ورنگين كردى . »
ابن زياد برآشفت وگفت : « تو مانند پدرت داراى شجاعت باشى . اگرنه آن است كه زنى وبر زن كشتن نباشد ، گردنت را مىزدم . »
« فقالت : لولا أنّي شجاعة ما وقفتُ بين يديك ينظر إليَّ البارّ والفاجر وأنا مهتوكة الخباء وأخواتي بين يديك يُنظَر إليهنَّ من غير غطاء » ؛ يعنى : فرمود : « اگر نه به نيروى شجاعت بهرهياب بودم ، چگونه در چنين مجلس واين جماعت دوست ودشمن بدون پرده كه درخور حشمت من نيست ، در حضور تو مىايستادم وخواهرانم بىجامهء سرپوش در اينجا ايستاده ونگران باشند . »
نيز مىتواند بود كه اين كلام از روى كنايت وتعرض باشد ومعنى چنين باشد كه : « وقوف در حضور مردم شقىِ ستمگر ، شايستهء مردم شجاع وپرخاشگر است ، نه زنان مصيبت يافته وبا اين حال ، البتة مرا نيز بايد شجاعت باشد واز آن قبيل كسان به شمار باشم تا توقف من در حضور تو مناسب باشد . »
سپهر ، ناسخ التّواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 328 - 329
اما در مقتل أبى مخنف مروى است كه ابن زياد روى با زنان آورد وگفت : « كداميك از شما امّ كلثوم باشد ؟ »
كسى أو را پاسخ نداد . ديگر باره ندا كرد وهمچنان جواب نشنيد . گفت : « تو را به حقّ جدت رسول خداى سوگند مىدهم كه با من تكلم فرماى . »
فرمود : « مقصود چيست ؟ »
آن ملعون كلماتي كفرآميز كه نزديك به عبارات مذكور است ، بگفت ودر پايان سخن گفت : « اى دختر شجاع ودلير ! اگرنه آن بود كه زن هستى ، سر از تنت بر مىگرفتم . »
چون امّ كلثوم سلام اللَّه عليها بشنيد ، بگريست وبه قرائت اين اشعار بپرداخت : « قتلتم أخي صبراً فويلٌ لأُمِّكم » ؛ إلى آخرها . واز اين پيش به اين اشعار أشارت رفت .
سپهر ، ناسخ التّواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 331
بالجملة ، راوي مىگويد : بعد از آن ابن زياد فرمان كرد تا ايشان را از مجلس أو باز گرداندند . امّ كلثوم مىفرمايد : در آن حال كه در اين حال بوديم ، ناگاه شخصي به من نمودار آمد وهمى گفت : « واللَّه ما جئتكم حتّى بصرت به » ؛ إلى آخر الأشعار .
امّ كلثوم عليها السلام فرمود : « تو كيستى ؟ »
عرض كرد : « مردى از جماعت جن هستم كه به دست پدرت أمير مؤمنان در بئر ذات العلم اسلام آوردم -