هامش
2 . سنام ، به كسر سين ، يراق وزين أسب را گويند .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 1 / 232 - 234
بالجملة به ترجمهء حديث باز شويم كه مىفرمايد : جماعت بنو كلاب در ميان آن حضرت وآب حايل شدند وتيرى به جانب آن حضرت بيفكندند وآن تير بر نحر مبارك وقربان جاى شريفش بنشست . امام حسين عليه السلام از أسب بيفتاد وآن تير را بر كشيد وبيفكند وكف مبارك به زير خون مىگرفت وچون از خون آكنده مىگشت ، بر سر وريش مبارك مىماليد ومىفرمود : « ألقى اللَّه عزّ وجلّ وأنا مظلوم متلطِّخ بدمي ؛ خداى را ملاقاة مىكنم گاهى كه ستمديده وبه خون خود آلوده باشم . »
آنگاه صريعاً 1 بر گونه أيسر 2 بيفتاد ودشمنخداى سنانايادى وشمر بن ذىالجوشنعامرى - لعنةاللَّهعليهما - با جمعى از رجال شام - عليهم اللعنة والعذاب - روى به آن سوى كرده تا بر فراز سر آن سرور بايستادند . بعضي با بعضي همىگفتند : « چه انتظار داريد وبراي چه نگران هستيد ؟ اين مرد را راحت وآسايش دهيد . »
پس سنان بن انس أيادي - لعنه اللَّه تعالى - فرود شد ومحاسن مبارك امام عليه السلام را به دست گرفت وبا تيغ بر گلوى مباركش ضربت رساند وهمى گفت : « سوگند به خداى ، سر از بدنت جدا مىكنم ؛ گاهى كه مىدانم تو پسر رسول خداى وبهترين مردمان از جهت مادر وپدر باشى . »
پس أسب آن حضرت بيامد ويال وپيشانيش را با خون مباركش بيالود وهمى برجست ولگد افكند وخروش برآورد . پس دختران پيغمبر چون صهيل 3 آن أسب را بشنيدند ، بيرون دويدند وأسب را بىسوار بديدند وبدانستند كه حسين صلّى اللَّهعليه مقتول شد است . امّ كلثوم دختر امام حسين در آن حالت كه دست خود را بر سر خويش برنهاده بود وندبه وزراى همى مىنمود ، بيرون آمد وفرمود : « هذا الحُسينُ بالعَراءِ مَسْلُوبُ العِمامَةِ والرِّداء » ، يعنى : « درياب وبه فرياد برس اى محمد ! اينك حسين است كه در اين بيابان بىپايان مسلوب العمامه 4 والرّداء بيفتاده است . »
1 . صريع : بر روى زمين افتاده شده .
2 . أيسر : چپ .
3 . صهيل : آواز أسب .
4 . مسلوب العمامة والرّداء : عمامه ورداى أو را برگرفتهاند .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 122 - 123
طبق امالى صدوق وروضة الواعظين روايت شده [ است ] كه : أسب حسين يال وپيشانى به خون أو آغشت ودوان وشيههكشان مىآمد ودختران پيغمبر شيههاش را شنيدند وبيرون آمدند وأسب بىصاحب را ديدند ودانستند كه حسين كشته شده [ است ] :
صاحب مناقب ومحمد بن أبي طالب گويند : أسب حسين از دست لشكر گريخت وكأكل به خونش آلود وبه خيمهء زنان دويد وشيهه مىكشيد وپشت خيمه سر به زمين مىكوفت تا جان داد . چون أهل حرم أسب بىصاحبش را ديدند ، شيون كردند وامّ كلثوم دست بر سر نهاد وفرياد كشيد : « وا محمداه ! وا جداه ! وا نبياه ! وا ابا القاسما ! وا علياه ! وا جعفراه ! وا حمزتاه ! وا حسناه ! اين حسين است كه در دشت افتاده وسر از قفا بريده وعمامه وردايش به غارت رفته [ است ] . » -