« شنشنة أعرفها من أخزم » هذا عجز بيت وصدره : « إنّ بنيَّ ضرّجوني بالدّم » والشّعر لجدِّ أب حاتم ، وكان له ابن يقال له أخزم . قيل : كان عاقّاً فمات وترك بنين ، فوثبوا يوماً على جدِّهم أبي أخزم فأدموه ، فقال : إنّ بنيَّ - إلى آخره . يعني : إنّ هؤلاء أشبهوا أباهم في العقوق ، والشّنشنة الطّبيعة والعادة ، ولعلّه عليه السلام أراد من ذكر هذا المثل أنّ
هامش
در اينجا ، دنبالهء كلام سيّد را ذكر كرده است .
در ملهوف است كه آن مرد شامي به فاطمة بنت الحسين نگريست وگفت : « يا أمير مؤمنان ! اين دختر را به من ببخش . »
فاطمه به عمهاش گفت : « اى عمه ! به دادم برس . يتيم شدم وخدمتكار هم بشوم ؟ »
فرمود : « نه ! كرامتي در اين فاسق نيست . »
شامي گفت : « اين دختر كيست ؟ »
يزيد گفت : « اين فاطمه دختر حسين است وآن زينب دختر علي عليه السلام . »
شامي گفت : « حسين پسر فاطمه وعلي بن أبي طالب ؟ »
گفت : « آرى ! »
شامي گفت : « اى يزيد ! خدا لعنتت كند . عترت پيغمبر را مىكشى وذريهء أو را أسير مىكنى ؟ ! من گمان كردم كه اينها أسيران رومند . »
يزيد گفت : « من تو را به آنها مىرسانم . »
ودستور داد گردنش را زدند .
در ملهوف است كه يزيد ، خطيب را خواست ودستور داد بالاى منبر رود وحسين وپدرش را بد گويد . بالا رفت ودر مذمّت أمير مؤمنان وحسين شهيد مبالغه كرد ومعاوية ويزيد را ستود . علي بن الحسين به أو فرياد زد : « اى خطيب ! خوشامد مخلوق را به سخط خالق خريدى . جايگاهت دوزخ است . »
ابن سنان خفاجى چه خوش در مدح أمير مؤمنان گويد :بر منابر علني سبّش كنيد * منبر از تيغ أو به دست شما استمىگويم : خفاجى أبو محمّد عبداللَّه بن محمّد بن سنان ، شاعر معروف به ابن سنان نَسَب به خفاجه بنى عامر دارد ونيز اين اشعار از أو است :اى امّت كافرى كه دارد * قرآن وضلالور شد آنجا است
بر منبرش از چه سب نماييد * از تيغ وى اين شعار برجا است
از بدر به سينه كينه داريد * كشتار حسين از آن بهپا خاستدر ملهوف است كه : آن روز يزيد به أو وعده داد كه سه حاجت از أو برآورد .
1 . سبط در تذكره از هشام بن محمّد ، صدوق در امالى ، ابن أثير در كامل مختصر آن را نقل كردهاند ، ولى اين دو به جاى فاطمة بنت الحسين ، فاطمة بنت على گفتهاند .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 209 - 210 ، 211 - 214