مثل ما أراه يفعل ومرّ بي أن أثكله أمّه . فمرّ يشدّ على النّاس ويقول كما كان يقول ، فاعترضه مرّة ، وطعنه بالرّمح ، فصرعه واعتوره النّاس ، فقطّعوه بأسيافهم .
وقال أبو مخنف : عن سليمان بن أبي راشد ، عن حميد بن مسلم قال : سماع أذني يومئذ الحسين وهو يقول : قتل اللّه قوما قتلوك يا بنيّ ، ما أجرأهم على اللّه وعلى انتهاك حرمة الرّسول صلّى اللّه عليه واله وسلم ، ثمّ قال : على الدّنيا بعدك العفا .
قال حميد : وكأنّي أنظر إلى امرأة خرجت مسرعة كأنّها الشّمس الطّالعة تنادي :
يا حبيباه ! يا ابن أخاه ! فسألت عنها فقالوا : هذه زينب بنت عليّ بن أبي طالب ، ثمّ جاءت حتّى انكبّت عليه ، فجاءها الحسين فأخذ بيدها إلى الفسطاط ، وأقبل إلى ابنه ، وأقبل فتيانه إليه فقال : احملوا أخاكم ، فحملوه من مصرعه ذلك ، ثمّ جاء به حتّى وضعه بين يدي فسطاطه . « 1 »
أبو الفرج ، مقاتل الطّالبيّين ، / 76 - 77
هامش
( 1 ) - واز چند حديث در مجموع كه از امام باقر عليه السّلام وحميد بن مسلم وزهير بن عبد اللّه روايت شده [ است ] ، نخستين كسى كه در آن روز از فرزندان أبو طالب به شهادت رسيد ، فرزند حسين عليه السّلام علىّ بن الحسين بود كه به لشكريان عمر سعد حمله كرد واين شعر را مىخواند :
منم على فرزند حسين بن علي . سوگند به خانهء خدا كه ما سزاوارتريم به پيغمبر صلّى اللّه عليه واله وسلم از شبث بن ربعي واز شمر دون ( پست ) . با اين شمشير آنقدر به شما مىزنم تا خم شود وبتابد ؛ چون ضربه وزدن جوانى كه هم هاشمي وهم علوي است وامروز پيوسته ( تا جان دارم ) از پدرم حمايت مىكنم ؛ وبه خدا اين زنازاده ( پسر زياد ) نبايد به ما حكومت كند .
وچندبار اين رجز را خواند وبه راست وچپ حمله مىبرد .
تا مرّة بن منقذ عبدي أو را ديد وگفت : « گناه تمام عرب به گردن من باشد اگر بار ديگر اين جوان چنين كند ومن داغش را به دل مادرش نگذارم . »
وروى همين سخن اينبار كه علىّ بن الحسين حمله افكند وآن اشعار را خواند ، مرّه سر راه أو آمد ونيزهاى بدان جناب زد كه أو را درافكند . مردم ( سنگدل ) نيز أو را در ميان گرفتند وبا شمشيرهاى خود آن جناب را قطعهقطعه كردند .
حميد بن مسلم گويد : اين سخن حسين عليه السّلام هنوز در گوش من است كه مىفرمود : « خدا بكشد مردمى كه تو را كشتند اى پسرم ! به راستى كه اينان چه گستاخ وجسورند ، بر خداوند وچه جرأت وجسارتى نسبت به خدا وپردهدرى حرمت رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم دارند . »
ودر پى اين سخن فرمود : « پس از تو هلاك وزوال بر دنيا . »
حميد بن مسلم گويد : زنى را ديدم كه چون خورشيد تابان در آن هنگام به شتاب از سراپردهء حسين -