وأقبل ابن الأشتر إلى المختار وقال له : إنّا اتّعدنا الخروج في اللّيلة القابلة وقد عرض أمر لا بدّ معه من الخروج اللّيلة . قال : ما هو ؟ قال : عرض لي إياس في الطّريق ، فقتلته وهذا رأسه مع أصحابي على الباب .
هامش
حزيمةبننصر عبسى چون شير ژيان وپيل دمان حملهء رشد بر راشد بيفكند واورا بكشت وندا بر كشيد وگفت : « سوگند با پروردگار كعبه راشد را بكشتم . » چون أصحاب راشد اين حال بديدند ، منهزم شدند وابراهيمبن اشتر وحزيمة وآنان كه با ايشان بودند ، بعد از قتل راشد روى به جانب مختار نهادند وبشيرى بفرستادند تا مختار را از قتل راشد باخبر ساخت . مختار سخت خرسند شد وبا يارانش قوى حال شدند . بانگتكبير از گردون پير بگذرانيدند وأصحاب ابنمطيع از قتل راشد وانهزام اصحابش ترسان وبددل شدند .
وابنمطيع چون اينحال بديد ، حسّانبنقائدبنبكر عبسى را با دوهزار تن بديشان بفرستاد وأو با إبراهيم اشتر متعرض گرديد تا مگر اورا وآسيب اورا از أصحاب ابنمطيع كه در سبخه جاى داشتند ، بازگرداند . إبراهيم چون شير دژ آهنگ بر ايشان حمله كرد وآن جماعت بدون جنگ وپيكار از وى فرار گرفتند . لكن حسان به حمايت أصحاب خويش درنگ ورزيد ، حزيمه بر وى حمله كرد واورا بشناخت . با حسّان گفت : « در أمان هستى . بيهوده خويشتن را به كشتن ميفكن واگر قرابت تو مانع نبودى ، تورا مىكشتم . » در اين حال أسب أو از جاى برآمد ومردمان بر وى بتاختند وساعتي قتال داد . لكن حزيمه اورا أمان داد ومردمان از وى دست بازداشتند .
حزيمة با إبراهيم گفت : « حسان پسر عم من است وأو را أمان دادم . » گفت : « نيكو كردى . » وبفرمود تا أسب را بياوردند . حسان را سوار كرد وگفت : « به مردم خويش باز شو . » آنگاه إبراهيم روى به جانب مختار نهاد واين هنگام شبثبن ربعي مختار را در پرّه افكنده بود ويزيد بن حارث كه در أفواه كوچهها پاسبان ونگاهبان بود ، إبراهيم را بديد وبدو روى نهاد تا اورا از شبث واصحابش بازدارد .
إبراهيم جماعتى از ياران خود را با حزيمةبن نصر به دفاع أو بفرستاد وخود به جانب مختار برفت واز گرد راه بر شبث حمله آورد ونيز يزيد بن حارث از جانب ديگر بدو حمله ور شد . شبثبن ربعي را مقام درنگ نماند وبا اصحابش منهزم شده وبه خانههاى كوفه فرار كردند . از طرف ديگر ، حزيمةبن نصر بر يزيدبنحارث حمله برد واورا منهزم ساخت . اين هنگام أصحاب مختار قوى حال وبر أفواه كوچهها وبيوت كوفه ازدحام آوردند ومختار نيز رهسپار شد . چون به دهنهء كوى وبرزن كوفه رسيدند ، تيراندازان تيرباران كردند وايشان را نگذاشتند كه از آن جهت به كوفه اندر شوند . آن جماعت كه در سبخه بودند ، به جمله فرار كرده ونزد ابنمطيع آمدند ونيز از قتل راشدبن اياس بدو نمودند .
1 . صبراً : دست بسته .
2 . ضرب دارك : رسا وكشنده .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 313 - 320