هامش
خالد ملول ومحزون پيش والده رفت وآنچه شنيده بود تقرير نمود .
مادر خالد كه دختر هاشم بن عتبة بن ربيعه بود در تسكين پسر كوشيد . چون زمانه به سبب غيبت آفتات مانند باطن مروان سياه وتاريك شد وآن لعين به خواب رفت ، امخالد وسادهء بزرگ بر روى شوهر نهاده خود بر وسط بالش نشست وجمعى از كنيزان را فرمود تا بر أطراف آن محيط گشتند .
لاجرم نفس مروان انقطاع يافت ومادر خالد فرياد برآورد كه مروان به علت فجأة درگذشت .
خواندامير ، حبيب السّير ، 2 / 135 - 136