اسودّ وجه مَن خرج على الحسين عليه السلام
وعنه [ الشّيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ بن الحسن الطّوسيّ قدس سره ] ، قال : أخبرنا ابن الصّلت ، قال : أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعيد ، قال : حدّثنا الحسن بن عليّ بن عفّان ، عن الحسن ابن عطيّة « 1 » ، قال : سمعت جدّي أبا أمّي بزيعاً ، قال : كنّا نمرّ ونحن غلمان زمن خالد على رجل في الطّريق جالس ، أبيض الجسد ، أسود الوجه ، وكان النّاس يقولون : خرج على الحسين عليه السلام . « 2 »
الطّوسي ، الأمالي ، / 727 رقم 1529 / عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 322 - 323 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 635
هامش
( 1 ) - [ في البحار والعوالم مكانه : « بالإسناد عن ابن عطيّة . . . » ] .
( 2 ) - ونيز از ابن عطيه مسطور است كه گفت : با جماعتى خردسال كه در زمرهء غلامان به شمار بوديم ، يكى روز در گذرگاه كوى مردى را تشنه نگران شديم كه اندامش سفيد وچهرهاش سياهتر از شب تار بود . پرسيدم : « اين كس كيست ؟ »
گفتند : « از آن مردم است كه بر حسين عليه السلام بيرون شد . »
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 355
وديگر عبد الملك بن عمير مىگويد : مرا از بنى ساعده همسايهاى بود . يك روز در وى نگران شدم . روى واندامش سياه وسرش سفيد مىنمود . گفتم : « اين چه حالي عجب است كه در تو مىنگرم ؟ »
گفت : « اى برادر ! در جملهء لشكر عبيداللَّه بن زياد در يوم الطف تنى از أصحاب حسين عليه السلام را سر برگرفتم وصبحگاه ديگر به اين صورت وهيأت برآمدم . أزين برافزون هر شب چون سر به خواب نهادم ، تمامت شب را با من سخن راندى وبه دوزخم درافكندى ويكسره پايكوب دهشت ووحشت همى بودم . چون أهل وعيالم از اين داستان دانا شدند ، هر وقت سر به خواب نهادم وآغاز اضطراب نمودم ، از خواب برانگيختند . »
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 364
يكى را ديدند كه جسد أو سفيد وصورت أو مثل شب تار است . چون سؤال كردند ، گفتند كه از روزى كه به دعواي حضرت امام حسين عليه السلام بيرون شد ، چنين است .
بيرجندى ، كبريت احمر ، / 239