الحويزي ، نور الثّقلين ، 2 / 157 رقم 104 - مثله المشهدي القمي ، كنز الدّقائق ، 5 / 345
وفي الكامل البهائيّ أيضا : [ . . . ] وفي هذه المدّة الّتي كان أهل البيت عليهم السّلام أسراء في أيديهم وهي ستّة وستّون يوما لم يتمكّن بشر أن يسلّم عليهم ، فإذا في هذا اليوم دنى شيخ من أهل الشّام من عليّ بن الحسين عليه السّلام وقال : الحمد للّه الّذي قتلكم - إلخ .
هامش
- از أشياخ أهل شام نزد ايشان بود ؛ به ايشان گفت : الحمد للّه الّذي قتلكم وأهلككم ، وقطع قرن الفتنة . » يعنى : « سپاس خداوندى را كه شما را كشت وهلاك ساخت وبيخ فتنه را از بن درآورد . » 1 [ . . . ]
فرمود : « إن تبت تاب اللّه عليك وأنت معنا ، اگر به توبت وانابت روى ، خداى توبه تو را قبول مىفرمايد وتو با ما باشى . »
عرض كرد : « من تائب هستم . »
چون اين داستان براي يزيد پليد مكشوف افتاد ، بفرمود تا آن شيخ را مقتول ساختند .
وبه روايت صاحب بحار الأنوار چون حضرت علي بن الحسين آيهء تطهير را قرائت كرد ، به آن شيخ فرمود : « يا شيخ ! ماييم أهل بيتي كه خداى تعالى اختصاص داده است ما را به آيت طهارت . »
اين هنگام شيخ از كمال حيرت وندامت چندى خاموش گشت ؛ وبر آنگونه مكالمت خويش به اندوه شد ، آنگاه گفت : « سوگند مىدهم شما را به خداى كه شماها همين مردم هستيد ؟ ! »
علي بن الحسين عليهما السّلام فرمود : « سوگند به خداى كه بدون شك أهل بيت طهارت ما باشيم ، جد ما رسول خداى است وما أولاد اوييم وآن كسان هستيم كه اين آيات ومناقب در شأن ما وارد است . »
اين هنگام آن شيخ گريان ونالان گشت ، وآن كلمات را كه مذكور شد در تبرى دشمنان آل رسول بر زبان راند وبه فرمان يزيد پليد مقتول گرديد .
وبه روايت صاحب روضة الشهدا چون علي بن الحسين عليهما السّلام را بشناخت ؛ با ديدهء اشكبار وخاطر اندوهدار عرض كرد : « يا بن رسول اللّه من در تو وياران تو عارف نبودم . »
آنگاه روى به سوى قبله آورد ودست خويش به دعا برافراخت ، وعرض كرد : « خداوندا ! از دشمنى اين جماعت به حضرت تو به توبت وانابت هستم ؛ واز دشمنان ايشان به حضرت تو برائت آورم ، وبه دوستى ايشان دل باز سپردم . »
آنگاه خويش را با اندوه وزارى بر دست وپاى بغله امام عليه السّلام بيفكند ، ودر خاك راهش خود را بماليد وهمى گفت : « التّوبة التّوبة إلهي ثمّ التّوبة ، بار خدايا ! اگر توبت وبازگشت من در حضرت تو مقبول وتو از من خشنود هستى جان من قبض فرماى . »
پس دعاى أو در حضرت كبريا پذيرفته گشت ؛ وشهقه 2 برآورد وجانش از تن بيرون شد ؛ وأهل بيت أطهار بر وى خروش برآوردند ؛ وامام زين العابدين عليه السّلام بگريست .
( 1 ) . [ به دليل آنكه در احوالات حضرت سيد الشهدا آمده است از تكرار آن پرهيز مىشود ] .
( 2 ) . شهقه : ناله .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 166 ، 169