ابن طاووس ، اللّهوف ، / 176 - 178 - عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 129 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 429 - 430 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 495 ؛ مثله البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 5 / 89 - 90 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 148 - 149 ؛ الأمين ، أعيان الشّيعة ، 1 / 615 ، لواعج الأشجان ، / 219
هامش
- شيخ گفت : « اين آية را خواندهام . »
علي عليه السّلام فرمود : « ماييم آن خاندانى كه خداوند آيهء تطهير را مخصوص ما نازل فرموده است . »
راوي گفت : پيرمرد ساكت ايستاد وآثار پشيمانى از آنچه گفته بود ، بر چهرهاش نمايان بود . پس از لحظهاى گفت : « تو را به خدا شما همانيد كه گفتى ؟ »
علي بن الحسين عليه السّلام فرمود : « به خدا قسم بىشك ما همان خاندانيم . به حق جدم رسول خدا كه ما همان خاندانيم . »
پيرمرد گريان شد وعمامه بر زمين زد وسپس سر بر آسمان برداشت وگفت : « بار الها ! ما كه از دشمنان جنّى وانسى آل محمّد بيزاريم . »
پس به حضرت عرض كرد : « آيا راه توبهاى براي من هست ؟ »
فرمود : « آرى ! اگر توبه كنى ، خداوند توبهء تو را مىپذيرد وتو با ما خواهى بود . »
عرض كرد : « من توبه كارم . »
گزارش رفتار اين پيرمرد به يزيد رسيد . دستور داد أو را كشتند .
فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 176 - 178
در اين حال پيرى از أهل شام بيامد ، پيش زين العابدين بايستاد وأو را دشنام داد واظهار شماتت مىكرد . زين العابدين گفت : « اى شيخ ! قرآن خوانى ؟ »
گفت : « آرى ! »
گفت : « اين آية خواندهاى كه :قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ؟»
گفت : « خواندهام . »
گفت : « مرا مىشناسى ؟ »
گفت : « نه ! »
گفت : « ذي القربى منم . »
نام ونسب خود را بگفت . پير أو را سوگند داد كه : « راست مىگويى ؟ زين العابدين تويى ؟ »
سوگند خورد كه : « راست مىگويم . »
پير گفت : « به خداى من هرگز ندانستم كه محمّد را به غير از يزيد وخويشان أو خويشاوندى ديگر هست . »
آنگاه پير بگريست واز زين العابدين عذر خواست .
گويند : هفتاد كس از مشايخ دمشق به طلاق وعتاق وحج سوگند خوردند كه ما پيغمبر را به غير از يزيد خويشى ندانستيم وهمه از زين العابدين عذر خواستند وزارى كردند وأو همه را عفو فرمود .
هندوشاه ، تجارب السّلف ، / 69