هامش
- چند كه توانست ايشان را مورد ملامت وشنعت داشت ، خواست تا قتل حسين عليه السّلام را بر ذمت عمر ابن سعد فرود آورد واين امر شنيع وكردار نكوهيده را از خويش بگرداند . لا جرم عمر بن سعد را حاضر ساخت وگفت : « اكنون كه تقديم خدمت كردى وكار حسين را به پاى آوردى ، آن مكتوب كه من در قتل حسين در قلم آوردم وبه سوى تو روان داشتم ، مرا باز ده . »
ابن سعد گفت : « آن مكتوب ياوه شد 1 . چند به نزد من مىپايد ؟ »
فقال : لتجيئني به معتذرا في عجائز قريش ؟
ابن زياد گفت : « در خاطر نهادهاى كه در نزد عجايز 2 قريش به دستآويز مكتوب من ، ساحت خويش را از آلايش قتل حسين صافي سازى ؟ »
فقال عمر : واللّه لقد نصحتك في الحسين نصيحة لو استشارني أبي سعد ، كنت قد أدّيت حقّه .
عمر بن سعد گفت : « سوگند به خداى ، من تو را دربارهء حسين به راستى نصيحت كردم ؛ نصيحتى كه اگر پدرم سعد با من رأى مىزد ، جز آن نمىگفتم وتو سخن مرا در پس پشت گذاشتى 3 واز قتل حسين دست باز نداشتى . »
برادر عبيد اللّه ، عثمان بن زياد كه حاضر بود ، گفت : « سوگند به خداى ، عمر سخن به صدق كرد ، دوست داشتم كه مردى از أولاد زياد نباشد ؛ الا آنكه تا روز قيامت ، بيني أو را مهار كرده باشند وحسين كشته نشده باشد . »
( 1 ) . ياوه شد : گم شد .
( 2 ) . عجايز : پيرزنان .
( 3 ) . سخن مرا دور انداختى واعتنا نكردى .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 75