وخلّى سبيله . « 1 »
ابن نما ، مثير الأحزان ، / 51 - عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 121 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 388 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 480 ؛ مثله الأمين ، لواعج الأشجان ، / 214
ثمّ دعا بعبد الرّحمان بن مخنف الأزديّ ، فقال : ما هذه الجماعة على بابك ؟
فقال : ليس على بابي جماعة وقد قتلت صاحبنا ، وأنا لك سامع مطيع وإخوتي جميعا .
فسكت ابن زياد ، وخلّى سبيله وسبيل أصحابه . « 2 » محمّد بن أبي طالب ، تسلية المجالس ، 2 / 371
هامش
( 1 ) - بعد از آن ، عبيد اللّه جندب بن عبد اللّه الأزدي را طلب داشته با أو گفت : « اى دشمن خدا ! نه تو در حرب صفين با علي بن أبي طالب بودى ؟ »
جواب داد : « بلى ! من هميشه از جمله محبان وهواخواهان أو بودهام وهستم وخواهم بود . من به دوستى وخدمتكارى آن حضرت مباهى ومفتخرم وپيوسته تو را وپدر تو را دشمن داشتهام . به تخصيص ، پسر رسول خدا وفرزندان وبرادران وشيعه وياران أو را كشتى واز غضب جبار منتقم نترسيدى . »
ابن زياد گفت : « تو خود به هزار مرتبه از آن نابينا بىشرم وبىآزرمترى ومن ريختن خون تو را مستلزم تقرب بارى سبحانه وتعالى مىدانم . »
جندب گفت : « قتل من موجب سخط حضرت عزت وسبب بعد از رحمت أو است واز سياست تو هيچ انديشه ندارم . چه مرا هرچند به مذلتتر بكشى ، آن مستلزم رفعت درجه علو مرتبهء من خواهد بود وپيداست كه از عمر من چيزى نمانده است وبنابر تهديد ووعيد از خاندان مصطفى صلّى اللّه عليه واله وسلّم ومرتضى رضى اللّه عنه ابرا وتبرا نخواهم كرد . باقي تو دانى هرچه خواهى مىكن . »
عبيد اللّه گفت : « اين پير را از مجلس بيرون كنيد كه خرافت بر وى استيلا يافته است . »
آنگاه جندب را از مجلس بيرون كردند وبه بهانهء ديوانگى از آن مهلكه خلاص شد .
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 175 - 176
( 2 ) - شگفتى آنكه اين احدوثه 1 دقيقهاى از غلظت طبع وشر است خاطر 2 أو نكاست وجندب بن عبد اللّه الأزدي را طلب نمود وأو شيخى سالخورده وفرتوت بود . به أو خطاب كرد كه : « اى دشمن خدا ! آيا تو از شيعيان أبو تراب نيستى ؟ »
قال : بلى ، لا أعتذر منه .
گفت : « آرى چنين است . من از شيعيان علي بن أبي طالبم . از اين معنى عذر نخواهم خواست وروى نخواهم تافت . »
ابن زياد گفت : « جز اين نيست كه سرت را از تن دور كنم تا بدين كردار در حضرت پروردگار نزديكى جويم . »
جندب بن عبد اللّه گفت : « يا ابن زياد ! بدين كردار در حضرت پروردگار چه بسيار دور أفتى . » -