« 1 » ثمّ بكى بأعلى صوته ، وبكيت ، فأثبت عندي تلك السّاعة وكان شهر المحرّم يوم عاشوراء لعشر مضين منه ، فوجدته قتل يوم ورد علينا خبره ، وتاريخه كذلك فحدّثت هذا الحديث أولئك « 2 » الّذين كانوا معه ، فقالوا : واللّه « 1 » لقد سمعنا ما سمعت ، ونحن في المعركة ، « 3 » ولا ندري ما هو « 3 » ، « 4 » فكنّار نرى « 4 » أنّه الخضر عليه السّلام « 5 » .
هامش
( 1 ) ( 1 - 1 ) [ الخرائج : « ثمّ بكى وبكيت ، ثمّ حدّثت الّذين كانوا مع الحسين ، فقالوا : » ] .
( 2 ) - [ لم يرد في مدينة المعاجز ] .
( 3 ) ( 3 - 3 ) [ لم يرد في الخرائج ] .
( 4 ) ( 4 - 4 ) [ مدينة المعاجز : « قلت : أترى » ] .
( 5 ) - ابن عباس گويد : در سفر صفين خدمت أمير المؤمنين عليه السّلام بودم . چون به نينوا در كنار فرات رسيد ، به آواز بلند فرياد زد : « اى پسر عباس ! اينجا را مىشناسى ؟ »
گفتم : « يا أمير المؤمنين ، نه ! »
فرمود : « اگر چون منش مىشناختى ، از آن نگذشتى تا چون من گريه كنى . »
وچندان گريست كه ريشش خيس شد وأشك بر سينهاش روان شد وبأهم گريه كرديم ومىفرمود :
« واي واي مرا چه كار با آل أبو سفيان ؟ چه كار با آل حرب حزب شيطان واولياى كفر . صبر كن اى أبا عبد اللّه كه پدرت بيند آنچه را تو بيني . »
از آنها سپس آبى خواست ووضوى نماز گرفت وتا خدا خواست نماز كرد . سپس سخن خود را باز گفت وبعد از نماز وگفتارش چرتى زد وبيدار شد وگفت : « يا ابن عباس . » گفتم : « من حاضرم . »
فرمود : « خوابى كه اكنون ديدم برايت بگويم ؟ »
گفتم : « خواب ديدى خير است ، انشاء اللّه . »
گفت : « در خواب ديدم گويا مردانى فرود آمدند از آسمان با پرچمهاى سفيد وشمشيرهاى درخشان به كمر وگرد اين زمين خطى كشيدند وديدم گويا اين نخلها شاخههاى خود را با خون تازه به زمين زدند وديدم گويا حسين فرزند وجگر گوشهام در آن غرق است وفرياد مىزند وكسى به دادش نمىرسد وآن مردان آسمانى مىگويند ! صبر كنيد اى آل رسول ! شما به دست بدترين مردم كشته شويد واين بهشت است اى حسين كه مشتاق تو است . وسپس مرا تسليت گويند ، وگويند : اى أبو الحسن مژده گير كه چشمت را در روز قيامت روشن كرد وسپس به اين وضع بيدار شدم وبدان كه جانم به دست أو است . صادق مصدق أبو القاسم احمد برايم باز گفت كه من آن را در خروج براي شورشيان بر ما خواهم ديد . اين زمين كرب وبلا است كه حسين با هفده مرد از فرزندان من وفاطمه در آن به خاك مىروند وآن در آسمانها معروف است وبه نام زمين كرب وبلا شناخته شده است ؛ چنانچه زمين حرمين ( مكة ومدينه ) وزمين بيت المقدس ياد شوند . »
پس از آن فرمود : « يا ابن عباس ! برايم در أطراف آن پشك آهو جستجو كن كه به خدا دروغ نگويم و -