قال : ثمّ إنّ شمر بن ذي الجوشن أقبل في الرّجّالة نحو الحسين ، فأخذ الحسين يشدّ عليهم فينكشفون عنه . ثمّ إنّهم أحاطوا به إحاطة ، وأقبل إلى الحسين غلام من أهله -
هامش
- فرمود : كاش آسمانها خراب شود ودرافتد بر زمين . كاش كوهسار پارهپاره شود پراكنده شود بر روى بيابانها .
آنگاه روى با ابن سعد كرد :
فقالت : يا عمر بن سعد ! يقتل أبو عبد اللّه وأنت تنظر إليه ؟ !
فرمود : « اى پسر سعد ! أبو عبد اللّه را مىكشند وتو شادخواره بر أو نظاره مىكنى ؟ »
ابن سعد آب در چشم بگردانيد وأو را پاسخ نگفت ودرگذشت .
اينوقت عبد اللّه بن حسن عليه السّلام كه در ميان زنان مىزيست وهنوز از حلم ( 1 ) خبري نداشت ومراهق نبود ، چون عم خويش را بدينحال نگريست ، تابوتوان از وى برفت وآهنگ ملازمت خدمت كرد . از خيمه بيرون دويد تا خويشتن را به عم بزرگوار رساند . زينب عجله كرد وأو را بگرفت واز آن سوى امام عليه السّلام ندا درداد كه :
يا أختا ! إحبسيه .
« اى خواهر ! عبد اللّه را نگاهدار كه در اين ميدان بلاانگيز درنيايد وخود را هدف تير وتيغ ننمايد . »
زينب چند كه در منع أو شدت كرد ، فايدتى به دست نشد .
فقال عبد اللّه : لا واللّه لا أفارق عمّي .
گفت : « سوگند با خداى كه از عم خويش مفارقت نخواهم جست . »
وقوت كرد وخود را از چنگ زينب رها ساخت ودواندوان خويش را به حضرت حسين عليه السّلام رسانيد .
در اينوقت ، ابحر بن كعب تيغ برآهيخت تا بر حسين فرودآورد .
فقال له الغلام : ويلك ! يا ابن الخبيثة ! تقتل عمّي ؟ !
عبد اللّه گفت : « اى پسر زانيه ! عم مرا خواهى كشت ؟ »
وابحر چون تيغ فرود آورد ، عبد اللّه دست خود را وقايهء ( 2 ) عم خويش ساخت وشمشير دست أو را قطع كرد . چنانكه با پوست زيرين بياويخت . پس فرياد برداشت كه : « يا امّاه ! » حسين عليه السّلام أو را بگرفت وبر سينهء خود برچفسانيد .
وقال : يا ابن أخي ! اصبر ( 3 ) ما نزل بك واحتسب في ذلك الخير ، فإنّ اللّه تعالى يلحقك بآبائك الصّالحين .
فرمود : « اى فرزند برادر من ! شكيبايى ميكن بر آنچه بر تو فرود آمد وآن را از در خير وخوبى بشمار گير . هماكنون خداوند تو را با پدران بزرگوار تو پيوسته مىدارد . »
اينوقت حرمله بن كاهل همچنان كه عبد اللّه در كنار حسين عليه السّلام بود خدنگى به سوى أو روان كرد وآن تير بر مقتل عبد اللّه آمد ودرگذشت .
( 1 ) . حلم : احتلام كه علامت بلوغ است .
( 2 ) . وقايه : جلوگير ، نگهدار .
( 3 ) . در اينجا كلمهء ( على ) از قلم ناسخ افتاده است .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيّد الشّهدا عليه السّلام ، 2 / 384 - 386