فحالوا بينه وبين رحله .
فصاح بهم : ويحكم يا شيعة آل أبي سفيان ! إن لم يكن لكم دين ، وكنتم لا تخافون المعاد ، فكونوا أحرارا في دنياكم ، وارجعوا إلى أحسابكم إن « 1 » كنتم أعرابا . « 2 »
فناداه شمر ، فقال : ما تقول يا ابن فاطمة ؟
قال : أقول : أنا الّذي أقاتلكم وتقاتلوني ، والنّساء ليس عليهنّ جناح ، فامنعوا عتاتكم عن التعرّض لحرمي ما دمت حيّا .
فقال شمر : لك هذا . ثمّ صاح شمر : إليكم عن حرم الرّجل ، فاقصدوه في نفسه ، فلعمري لهو كفؤ كريم . « 3 »
هامش
- فرمود كه : « اگر غرض شما قتل من است ، اينك من اينجا ايستادهام وبا شما جنگ مىكنم . توقع آن كه ، نگذارى كه كسى قصد حرم من كند تا زنده باشم . »
شمر گفت : « اى پسر فاطمه ! اين التماس تو به أجابت مقرون است . »
وآن جماعت كه توجه به جانب خيام كرده بودند ، بازگردانيد .
گفت : « روى به امام حسين آريد كه غرض ما ، افناء واعدام وى بيش نيست ، وبه گمان من ، أو كفوى كريم است . »
ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 164 - 165 ، 166 - 167
( 1 ) - [ في البحار ونفس المهموم والإمام الحسين عليه السّلام وأصحابه ووسيلة الدّارين : « إذ » ] .
( 2 ) - [ المعالي : « عربا » ] .
( 3 ) - در تاريخ أبو المؤيد خوارزمي وبعضي ديگر از نسخ محبان عترت بنى هاشمي مذكور است كه : چون امام حسين عليه السّلام در صحراى كربلا تنها ماند ، مانند كسى كه دل از حيات برگرفته باشد ، روى به مخالفان آورد ، مبارز خواست وچندين كس از ابطال رجال واحدا بعد واحد به قتال آن حضرت مبادرت نموده ، كشته گشتند وعاقبت شمر بن ذي الجوشن لعنة اللّه عليه با جمعى كثير به ميدان كارزار شتافته ، بعد از كوشش بسيار ، ميان آن امام بزرگوار وخيمهها حائل شدند وبعضي از ملاعين خواستند كه به خيام درآمده ، غارت كنند . امام حسين رضى اللّه عنه گفت كه : اى آل أبو سفيان ! اگر شما را دين نيست ، از عار نمىانديشيد كه متعرض حرم من مىشويد ؟ »
شمر پرسيد كه : « اى حسين ! مقصود تو چيست ؟ »
فرمود كه : « اگر غرض شما قتل من است ، اينك من ايستادهام وبا شما محاربه مىنمايم . بايد كه نگذارى كه كسى به حرم من درآيد . »
شمر گفت : « اى پسر فاطمه ! اين ملتمس مبذول است . »
آنگاه آن جماعت را از توجه به جانب خيام مانع شد .
خواندامير ، حبيب السير ، 2 / 55
-