هامش
- عبد اللّه بن عماد گفت : « قسم به خداى ، هرگز نديدم مردى را كه لشكرهاى بزرگ أو را در پره افكنده باشند وفرزندان أو را به جمله كشته باشند وأهل بيت أو را محصور ومستأصل ساخته باشند ، وأو همچنان دلدار وقوى القلب صابر وثابت بپايد وچون شير درنده آهنگ رزم آزمايد وگرد اضطراب واضطرار بر دامان وقارش ننشيند . »
بالجملة ، مىزد ومىكشت ومىافكند ولشكر از پيش روى أو چون گور از شير وگله از گرگ مىرميدند ودر پهندشت حربگاه مىپراكندند ، تا اينوقت به روايت ابن شهرآشوب ومحمد بن أبي طالب ، هزار ونهصد وپنجاه كس از آن كفار را بيرون زخمداران با تيغ درگذرانيد 59 . لختى أطراف أو از دشمن تهى گشت ، پس اندكى از قلب حربگاه كنارى گرفت ودرايستاد وفرمود :
« لا حول ولا قوّة إلّا باللّه العليّ العظيم » .
ديگرباره سرهنگان سپاه ، بانگ بر لشكر كوفه زدند وپراكندگان را درهم آوردند وهمگان را به سرزنش وبيغاره 60 بيازردند وبه مناضلت 61 ومقاتلت تحريض 62 دادند . كرت ديگر سى هزار تن لشكر همدست وهمداستان آهنگ آن تن پاك وسلالهء خواجهء لولاك 63 كردند . امام عليه السّلام با آن همه زخمهاى تيغ وتير وزحمت تشنگى وماندگى چون برق جهنده وشهاب شتابنده ، يك تنه خود را در ميان آن لشكر بيكران افكند . كس ندانست كه آن دست وبازو چه صنعت مىكند ؟ ! وآن آتش آب رنگ از درعهاى عادى وخود فولاد چگونه درمىگذرد ؟ ! 64
( 1 ) . از رجزهاى سيد الشهدا عليه السّلام چنين استفاده مىشود كه چون كوفيان به أو گفتند : « تو را به واسطه كينهء پدرت مىكشيم . » آن حضرت هم در رجزهاى خود فضائل ومناقب پدر بزرگوارش را بيان مىكند وگويا مىفرمايد : « به كورى چشم شما من به وجود چنين پدرى افتخار دارم . »
( 2 ) . من پسر على پاك از هر آلودگى واز خاندان هاشمم . چون خواهم افتخار كنم . همين افتخار مرا بس است .
( 3 ) . بعضي از مقاتل به جاى مشى ، مضى ضبط نمودهاند . و ( من مشى ) كناية از تمام مردم و ( من مضى ) به معنى پيشينيان است . جدّم فرستادهء خدا بهترين مردم است ، وما چراغهاى روشن خدا در زمينيم .
( 4 ) . مادرم فاطمه فرزند احمد است ، وعمويم جعفر را صاحب دو بال مىخوانند .
( 5 ) . در شأن ما قرآن به راستى نازل شد وهدايت ووحى دربارهء ما به نيكى ياد مىشود .
( 6 ) . ايمنى از عذاب خدا براي مردم مائيم ، واين مطلب را گاهى پنهان وگاهى آشكار مىكنيم ( يا خود گاهى پنهان وگه آشكاريم ) .
( 7 ) . ما اختياردار حوض كوثريم وبا جام رسول خدا دوست خود را مىآشامانيم . اين سخن را جاى انكار نيست .
( 8 ) . چون دوست ما روز قيامت تشنه به سوى حوض آيد ، حيدر أو را با دست خود آب دهد .
( 9 ) . حيدر ، پيشوايى است فرمانروا وحاكم كه خداوند حق أو را بر تمام مردم لازم ساخته است .
( 10 ) . پيروان ما در ميان مردم گرامىترين پيروان ودشمن ما روز قيامت زيانكار است .
( 11 ) . خوشا حال بندهاى كه ما را پس از مرگ زيارة كند ، به واسطهء بهشت جاودانى كه نعمتهاى خالص آن تيرهشدنى نيست . -