الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 287
هامش
- تن دور كردند وبه لشكرگاه حسين عليه السّلام افكندند . مادر سر پسر را برگرفت وبه سينه برچفسانيد وگفت : « أحسنت اى پسرك من ! اى شادمانى دل من ! واى روشنى چشم من ! »
وآن سر را با تمام غضب به سوى سپاه دشمن پرانيد . از قضا بر مقتل ( 2 ) مردى آمد وأو را بكشت .
آنگاه عمود خيمه بگرفت وحملهء گران افكند واين ارجوزه انشاد كرد :أنا عجوز سيّدي ضعيفه * خالية بالية نحيفه
أضربكم بضربة عنيفه * دون بني فاطمة الشّريفه ( 3 )ودو تن از لشكر كفار را بكشت . حسين عليه السّلام فرمان كرد تا از ميدان مبارزت كه بر زنان روا نيست ، باز شد .
( 1 ) . نيكو فرمانرواى من حسين است كه مايهء شادى دل پيغمبر صلّى اللّه عليه واله ورخسارش چون خورشيد درخشان ونور پيشانيش چون ماه تابان است .
( 2 ) . مقتل : عضوى كه اگر آسيب بيند ، صاحبش مىميرد ؛ مانند فاصلهء بين چشم وگوش .
( 3 ) . با آنكه پيرهزنى ناتوان وفرسوده وتنها ولاغر مىباشم ، براي دفاع از پسران فاطمهء بزرگوار شما را ضربت سخت مىزنم .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 300 - 301