ونشب القتال « 1 » ، فقتل من الجميع جماعة . « 2 »
هامش
- خرج مع ابن سعد ، وقال : لعلّي أصيب رأس الحسين فأصيب به منزلة عند ابن زياد ، فلمّا رأى ما صنع بابن حوزة بدعاء الحسين عليه السّلام ، رجع وقال : لقد رأيت من أهل هذا البيت شيئا لا أقاتلهم أبدا ، ونشب القتال » ] .
( 1 ) - [ لم يرد في الأسرار ] .
( 2 ) - عمرو بن حجاج با لشكريانش به ميمنهء لشكر حسين عليه السّلام حمله افكند ، وچون به ياران آن حضرت نزديك شدند ، آنان سر زانو نشسته ونيزههاى خود را به سوى ايشان دراز كردند . اسبان لشكر عمرو كه چنين ديدند ، پيش نرفته وچون خواستند واپس روند ، ياران حسين عليه السّلام آنان را تيرباران كرده وگروهى از ايشان را بدان وسيله به زمين افكنده وگروهى را زخمى كردند . مردى از بنى تميم به نام عبد اللّه بن خوزة ( از لشكر عمر بن سعد ) بيرون آمده وجلوى لشكر حسين عليه السّلام آمد . مردمان فرياد زدند : « مادرت به عزايت بنشيند . كجا مىروى ؟ »
گفت : « من به سوى پروردگارى مهربان وشفيعي كه شفاعتش پذيرفته است ، مىروم . »
حسين عليه السّلام به ياران خود فرمود : « اين مرد كيست ؟ »
گفتند : « پسر خوزه تميمي است . »
حضرت گفت : « بار خدايا ! أو را به آتش بكش ! »
پس أسب آن مرد سركشى وچموشى كرد ودر راه آبى باريك آمده وآن مرد از أسب درافتاد وپاى چپش در ركاب گير كرد وپاى راستش به هوا رفت . مسلم بن عوسجة پيش آمد وپاى راستش را با شمشير بزد وأسب به همان حال شروع به دويدن كرد وسر آن مرد را به هر سنگ وكلوخى مىكوبيد تا به دوزخ رهسپار شد وخداوند بىدرنگ أو را به آتش دوزخ فرستاد .
( مترجم گويد : محدث قمى رحمه اللّه در « منتهى الآمال » سخن اين مرد را با تفاوت واضافهء نقل كند وآن چنين است كه چون پيش آمد ، گفت : « يا حسين ! يا حسين ! »
حضرت فرمود : « چه مىخواهى ؟ »
گفت : « مژده گير به آتش دوزخ . »
حضرت فرمود : « هرگز چنين نيست . من به پروردگارى مهربان وشفيعي كه شفاعتش پذيرفته است ، وارد خواهم شد . . . »
تا به آخر داستان كه بدون تفاوت نقل كند ، ولى در دو نسخهء ارشاد كه نزد اينجانب بود ، با آنچه در بحار وناسخ از ارشاد نقل كنند وديگر كتابها كه من دسترس داشتم همچنان بود كه ترجمه شد ، وآنچه محدث قمى رحمه اللّه نقل كرده ، ظاهرتر است وسياق عبارت وقرينه موافق با آن است ، وچنان مىنمايد كه اين مرد جسارتى كرده كه به نفرين امام عليه السّلام دچار گشت وتنها به گفتن جملهء : « انى اقدم على ربّ كريم . . . » دل آن بزرگوار را اينسان به درد نياورده ، واين بيان نيز با گفتار امام عليه السّلام مناسبتر خواهد بود ؛ ولى مدرك آن را آن مرحوم نقل ننموده است كه از چه كتابي حديث را به اين ترتيب ذكر كرده است ) .
پس از اين جريان ، جنگ درگير شد واز دو طرف گروهى كشته شدند .
رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 105 - 106