الرّاوندي ، الخرائج والجرائح ، 2 / 847 - 848 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 298 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 350 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 268 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 231 ؛ القزويني ، الإمام الحسين عليه السّلام وأصحابه ، 1 / 256 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 93 ؛ صابري الهمداني ، أدب الحسين وحماسته ، / 149 ؛ مثله الجواهري ، مثير الأحزان ، / 56
ولمّا عرف الحسين منهم صدق النّيّة والإخلاص في المفاداة دونه ، أوقفهم على غامض القضاء ، فقال : إنّي غدا أقتل وكلّكم تقتلون معي ، ولا يبقى منكم أحد حتّى القاسم
هامش
- آبدار وتير شرر بار مىشويد وهيچ كس از شما از مرگ نرهد ويك مرد به سلامت بيرون نشود . »
عرض كردند : « سپاس مر آن خداوندى را كه ما را شرف وشرافت بخشيد تا در حضرت تو شهيد شويم وبه عزّ شهادت كه فخر دنيا وآخرت است ، فايز گرديم . »
آنگاه آن حضرت لب به دعا برگشود . پس از آن فرمود : « سرهاى خود بركشيد وبه نظاره شويد . »
فجعلوا ينظرون إلى مواضعهم ومنازلهم من الجنّة وهو يقول لهم هذا منزلك يا فلان ، فكان الرّجل يستقبل الرّماح والسّيوف بصدره ووجهه ليصل إلى منزله من الجنّة .
چون أصحاب آن حضرت در مودّت آن حضرت وابقاى رضوان ( 1 ) حضرت احديّت از جان ومال وأهل وعيال وتمامت علايق اين سراى پر وبال چشم فرو بستند ويكباره به مثوبات آن سراى مرضات خداوند ذو الجلال پيوستند ؛ وبه جمله يك رنگ وبه تمامت هماهنگ گشتند وزر وجود را در تابش بوتهء آزمايش خالص ودهدهى ( 2 ) نمايش دادند . بهر كرم وكرامت ولى يزدان وكارفرماى عرصهء كون ومكان موج زدن وشاهين همّت وشاهباز عنايتش بر آسمان مكرمت وموهبت أوج زدن گرفت ، وأبواب بهشت بر ايشان گشاده ، ومنازل وقصور ايشان را در جنات نعيم با ايشان نمودار فرمود . پس آن جماعت به مواضع ومنازلى كه در باغ جنان ومأواى حور العين وغلمان مر ايشان را مقرر بود ، نگران شدند وامام عليه السّلام كه قاسم نار وجهيم وصاحب خلد ونعيم است ، به هريك مىفرمود : « اى فلان ! اين است منزل ومكان تو در بهشت جاويدان ! »
وچون آن مردم پاكزاد پاكنيّت آن مقام ومرتبت وآن برخوردارى ونعمت را نگران شدند ، جهان را از بهر خويشتن تنگ وگلشن را تاريك گلخن وبدن را قالب اندوه وسجن وأهل وعيال را أسباب هزاران رنج ووبال ديده ، مردن را عين رستن وترك جان گفتن را دولت جاويدان شمردند ، زخمهء تير وشمشير بر جان وروان خريدار شدند ومردمك ديده را هدف تير شرربار مردم كارزار ساختند وسينه را سپر رماح وسيوف وچهرههاى آزاده را نشان سهام بلا واسته اهار داده نمودند تا مگر زودتر از اين مركز آفات وبليات رستگار وبه نعيم ديگر سراى برخوردار شوند واز اين مسكن نامحمود به محل موعود زودتر منزل گزينند .
( 1 ) . رضوان ، خشنودى ورضا ، خشنود شدن .
( 2 ) . دهدهى : به معنى دهده باشد ، زيرا كه طلاى خالص وبىعيب وتمامعيار است .
سپهر ، ناسخ التّواريخ ، حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 103 - 104