تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
سخنانش گوش مىكردم ، أو گمان كرد كه من دين خود را به وى مىفروشم ودست از روش ديني خود برمىدارم وبه راهى كه أو مرا مىكشد مىروم ، امّا من در آن حالت پارهء آهنى را سرخ كرده ونزديك بدن أو بردم تا مايهء عبرتش باشد از شدت درد ، فريادش برآمد ومانند بيمارى كه در نهايت رنج بنالد ، فرياد زد ، نزديك بود كه از داغى آن بسوزد ، پس به أو گفتم : اى عقيل ، مادران در عزايت بگريند ، آيا از پارهء آهنى كه انسان به بازى آن را سرخ كرده ، فرياد بر مىآورى ، ومرا به جانب آتشى مىكشانى كه خداوند جبّار أو ، از روى خشم آن را شعله‌ور كرده است ؟ تو از اين رنج اندك مىنالى ومن از آن آتش دوزخ ننالم ؟ از اين شگفت‌آورتر داستان شخصي است كه شب هنگام بر ما وارد شد ، ارمغانى آورد با ظرفى سر بسته وحلوا ومعجونى كه بر من ناخوشايند بود ، گويا با زهر يا آب دهان مار آميخته بود ، من به أو گفتم اين كه آورده‌اى صله است ( منظورت صلهء رحم است ) يا زكات يا صدقه ؟ اگر صدقه است كه بر ما خاندان حرام است أو گفت : صدقه وزكات نيست ، بلكه هديه است ، پس من گفتم زنان بچه مرده به عزايت بنشينند ، آيا از طريق آيين خدا وارد شده‌اى كه مرا بفريبى آيا نمىفهمى يا ديوانه‌اى ويا هذيان مىگويى ؟ به خدا قسم اگر اقليمهاى هفتگانه با تمام آنچه را در زير آسمان قرار دارد به من واگذار كنند تا خدا را در بارهء مورچه‌اى نافرمانى كنم ، به اين كه پوست جوى را از دهان آن بربايم ، چنين كارى نمىكنم ، اين دنياي شما در نزد من از برگى ، كه در دهان ملخى قرار دارد وآن را مىخورد پست‌تر وبىمقدارتر است ، على را چه كار با نعمتي كه فناپذير است ولذّتى كه باقي نمىماند ، از غفلت خرد وزشتى لغزش به خدا پناه مىبرم واز أو يارى وكمك مىخواهم . »

[ شرح ]

( 53404 - 53397 ) اين فصل را حضرت به منظور بيان بيزاريش از ستمگرى ايراد فرموده است ، شخصي از رعايا نزد وى آمده واظهار نياز كرده ، بخشش وعطا مىخواهد وحال آن كه ، امام ( ع ) نه چيزى را براي خود اندوخته است كه از آن