كنند كه شايد از حقيقت گويى خوشش نمىآيد ودر مقابل حرف حق ناراحت مىشود . امام ( ع ) لفظ « مرار » ( تلخى ) را براي سختى ودشوارى حق استعاره فرموده است ، چون عدالت أو وآنچه لازمهء عدل است كه قبول حق به هر صورت باشد راهنمايى مىكند كه اين گمان را به أو نبرند كه أو بزرگى خودش را طالب است ، ودليلش آن است كه امام ( ع ) به غير خودش كه شايستهء عظمت وستايش است يعنى خداوند ، شناخت كامل دارد .
يك اصطلاح منطقي واستدلال قياسي : فإنه من استثقل . . . اثقل . در اين جمله امام ( ع ) به منظور تأييد بر حقيقت پذيرى خود كه در سخن قبل بيان فرمود ، با يك استدلال قياسي كه مىتوان آن را به صورت شكل دوم « 5 » از اشكال چهارگانهء منطقي در آورد ، احتجاج فرموده است ، كه به اين طريق بيان مىشود :
مقدمه أول : هر كس از شنيدن حرف حق وتوصيف عدالت نگران وناراحت شود ، عمل بر طبق آن دو ، بر أو گرانتر ودشوارتر خواهد بود .
مقدمه دوم : امّا براي من عمل كردن به حق وعدالت هيچ گونه سختى ودشوارى ندارد ، واين خود كاملا از رفتار أو كه بدون هيچ رنجشى با تمام وجود در خدمت حق واجراى عدالت بود معلوم مىشود .
پس از بيان مقدمات نتيجهء استدلال چنين است : كه حرفهاى حق ديگران ودرخواست اجراى عدل وداد براي أو گران ودشوار نيست .
5 - مطلب پنجمى كه حضرت ياران خود را از آن منع فرموده آن است كه از حقيقت گويى وهمفكرى ومشورت با أو ، در بيان واجراى عدل وداد ، خوددارى
هامش
( 5 ) شكل دوم در صورتي تحقق مىيابد كه حدّ وسط در هر دو مقدمه محمول باشد واين جا كلمهء ( دشوار ) است . وشرايط آن : اختلاف دو مقدمه در سلب وايجاب وكليت كبرا ( مقدمه دوم ) است واين جا نيز چنين است ( مترجم ) .