وبلغ عمرو بن الحجّاج حديث هانئ أنّه قتل ، لأنّ رويحة بنت عمرو زوجة هانئ بن عروة ، أقبل ومعه جماعة من مذحج ، فلمّا علم عبيد اللّه ، أخرج شريحا القاضي بعد أن شاهد هانئا حيّا ، فأخبرهم ، فرضوا ، وانصرفوا .
ابن نما ، مثير الأحزان ، / 16
واجتمعت مذحج على باب القصر وصاحوا ، فقال ابن زياد للقاضي شريح : اخرج إليهم ، وقل لهم إنّما حبسه ليسأله . فقال له هانئ : يا شريح اتّق اللّه ، فإنّه قاتلي . فخرج إليهم شريح ، فقال لهم ذلك ، فتفرّقوا . « 1 »
سبط ابن الجوزي ، تذكرة الخواصّ ، / 138
قال الرّاوي : وبلغ عمرو بن الحجّاج أنّ هانئا قد قتل ، وكانت رويحة بنت عمرو هذا تحت هانئ بن عروة ، فأقبل عمرو في مذحج كافّة حتّى أحاط بالقصر ونادى : أنا عمرو ابن الحجّاج ، وهذه فرسان مذحج ، ووجوهها لم نخلع طاعة ، ولم نفارق جماعة ، وقد بلغنا أنّ صاحبنا هانئا قد قتل . فعلم عبيد اللّه باجتماعهم وكلامهم ، فأمر شريحا القاضي أن
هامش
- نمود وفرياد زد : « من عمرو بن حجاج هستم . اينها سواران مذحج هستند . أعيان ورؤساى مذحج نيز همراه من هستند . ما هرگز تمرد نكردهايم . خللى به اجتماع وزيانى به جامعه نرسانيدهام . »
عبيد اللّه به شريح قاضى كه در آنجا حاضر بود ، گفت : « برو ورفيق آنها را عيانا مشاهده كن كه زنده است . آنگاه گواهى بده كه أو زنده است . سپس به آن قوم خبر زنده بودن أو را بده ! »
شريح هم بر هانى وارد شد . هانى به شريح گفت : « اى واي بر مسلمين ! آيا عشيرهء من هلاك شده ؟
مردم ديندار كجا رفتند ؟ ياران وياوران من كجا رفتند ؟ آيا آنها از دشمن مىترسند ؟ »
بعد از آن ، صداى هياهو را شنيد . گفت : « اى شريح ! من گمان مىكنم كه اين غوغاى مذحج است . آنها ياران وپيروان من هستند از ميان مسلمين . اگر ده تن از آنها بر من داخل شوند ، حتما مرا نجات خواهند داد . »
شريح از آنجا خارج شد . يك جاسوس از طرف ابن زياد همراه أو بود كه مراقب گفتگوى أو باشد .
شريح گفت : « اگر اين جاسوس نبود ، من همان گفتهء هانى را ابلاغ مىكردم ( در طبري به جاى تهديد وكلمه يحذرونني ، يختلوننى وعدوهم آمده وبايد همين جمله صحيح باشد كه طبري روايت كرده ) . چون شريح به آنها رسيد ، گفت : « من رفيق شما را زنده ديدم وأو كشته نشده . »
عمرو وياران أو ( از قبيله هانى كه مذحج باشد ) گفتند : « الحمد للّه كه أو زنده است . » آنگاه پراكنده شدند وبرگشتند .
خليلي ، ترجمه كامل ، 5 / 124 - 125
( 1 ) - مذحجيان كه از قبيلهء هانى بودند ، غوغا به سر عبيد اللّه بردند . قاضى شريح آن فتنه را بنشاند .
عماد الدّين طبري ، كامل بهائى ، 2 / 274