بصره شدند . سپس در ردّ اين شبهه بيان مىكند كه طلحه جز از بيم اين كه خون عثمان را از أو مطالبه كنند خروج نكرده است ، زيرا أو مورد اين گمان ومتّهم به قتل عثمان است ، وما پيش از اين در باره اين كه طلحه مردم را بر كشتن عثمان بر مىانگيخت وآنان را از هر سو در خانه أو گرد مىآورد سخن راندهايم ، نقل شده كه طلحه سه روز تمام مردم را از به خاك سپردن عثمان بازداشت ، وحكيم بن حزام وجبير بن مطعم براي دفن أو از علي ( ع ) كمك خواستند امّا طلحه عدّهاى را سر راه آنها نشانيد تا آنان را با سنگ مورد تعرّض قرار دهند ، پس چند تن از ياران طلحه جنازة عثمان را بيرون برده تا در كنار ديوارى كه به حشّ كوكب معروف وگورستان يهود بود برسانند ، هنگامى كه جنازة را به آن جا منتقل ساختند نخست آن را سنگباران كردند سپس تصميم گرفتند آن را به كنارى اندازند ليكن علي ( ع ) به آنها پيغام داد وآنها را از اين كار بازداشت تا اين كه در همان حشّ كوكب به خاك سپرده شد ، روايت شده طلحه براي جلوگيرى از دفن عثمان در گورستان مسلمانان به جنگ وجدال پرداخت وگفت : سزاوار اين است كه در دير سلع يعنى گورستان يهود به خاك رود .
خلاصه چنان كه آن بزرگوار فرموده است : در ميان قوم ، هيچ كس بر كشتن عثمان از أو حريصتر نبود ليكن اكنون در صدد بر آمده حقيقت را دگرگون كند وبا گردآورى شمارى از مردم زير عنوان قيام براي خونخواهى عثمان امر را بر مردم مشتبه كرده ، آنها را در باره دخالت أو در اين امر به شكّ وترديد اندازد .
( 36896 - 36816 )
فرموده است : وو اللّه ما صنع في أمر عثمان . . . تا آخر .
اين گفتار به گونه قياس شرطي منفصل « 1 » در استدلال عليه طلحه وردّ هر گونه عذر وبهانه أو در خروج براي خونخواهى عثمان است ، توضيح مطلب اين است كه
هامش
( 1 ) هرگاه تناسب در قضيّه شرطيّه از راه تنافى ميان نسبتهاى اجزاء آن باشد آن را منفصله خوانند وآن بر سه گونه است حقيقيّه ، مانعة الجمع ومانعة الخلوّ ، ودر اين جا مقصود ، قياس شرطي منفصله حقيقيّه است . منطق مظفّر ( مترجم )