تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
خلافت را به تو واگذار مىكنيم . خبر اين جريان ، به أبو بكر وعمر رسيد ، شتابان به سقيفة بنى ساعده آمدند . أبو بكر أنصار حاضر در سقيفة را مورد خطاب قرار داد وچنين گفت : آيا شما نمىدانيد كه ما مهاجران اوّلين افرادى هستيم كه اسلام آورديم ؟ ما فأميل ، عشيره وقبيلهء پيامبريم . شما به دستور كتاب خدا برادر ديني ما ، ياور دين ومشاور رسول خدا ( ص ) بوديد . شما در ايثار وفداكارى ما را بر خود مقدّم داشتيد وخشنودترين افراد در برابر قضاى الهى ، ودر برابر برادران ديني خود تسليم فرمان خداوندى بوديد . حال چنين نباشيد كه دين خدا به دست شما نقض شود . من شما را براي بيعت ، با أبو عبيده وعمر دعوت مىكنم ، وهر دو شايستگى خلافت را داشته وآن دو را براي عهده‌دارى اين امر مىپسندم . در زمينهء اين پيشنهاد أبو بكر ، أبو عبيده وعمر باتفاق گفتند : ما هيچ فردى را در پذيرش امر خلافت به لياقت وشايستگى تو نمىدانيم ، زيرا تو يار غار پيامبرى ، ورسول خدا براي اداى نماز تو را به مسجد فرستاد بنا بر اين تو از هر كسى به خلافت وجانشينى سزاوارترى . ! در پاسخ أبو بكر ، أنصار چنين اظهار داشتند : ما ياران پيامبريم ، به أو ايمان آورديم وخانهء خود را كه مدينه باشد مركز ايمان قرار داديم . خداوند تعالى جز در ديار ما آشكارا مورد پرستش قرار نگرفت ، وايمان جز به وسيله شمشيرهاى ما شناخته نشد . نماز جماعت جز در مساجد ما برپا نگرديد . با اين وصف ، شايستهء خلافت جز ما كسى نخواهد بود ، واگر آنچه كه گفتيم نپذيريد ، از ما أنصار يك أمير واز مهاجرين نيز يك أمير تعيين شود . بدين هنگام عمر فرياد برداشت ، كه اين غير ممكن است ودو شمشير در يك غلاف روا نيست . با وجودي كه مهاجران در ميان ما هستند ، قوم عرب فرمانروايى شما را نمىپذيرند .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 396 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم