فصل اوّل - تعريف نظم
نظم عبارت است از اين كه سخن به طريقي كه مقتضاى علم نحو وعمل به قوانين وأصول آن است بيان شود . بدين گونه كه در وجوه كلام بنگرى وفرق ميان هر گونه سخن را با ديگرى بسنجى . به عنوان مثال :
- هر گاه خبر مبتدأ اسم مشتق يا غير مشتق ، فعل گذشته يا آينده باشد .
- خبر داراى الف ولام باشد يا نباشد .
- ميان مبتدأ وخبر ضمير فاصله شده باشد يا نشده باشد .
- در جايى كه كلام به صورت شرط وجزاست وبر حسب اختلاف شرط وجزا سخن معناى گوناگون مىدهد . چنان كه شرط وجزا هر دو فعليّه يا يكى فعليّه وديگرى اسميّه باشد . در صورتي كه هر دو فعليّه باشند ، هر دو فعل ماضي باشند يا مستقبل يا يكى گذشته وديگرى آينده .
- در زمان حال خبر فعل باشد يا اسم .
- حروفى كه معناى مشترك دارند ، كدام حروف را در كجا قرار دهيم مناسبتر است ، مثلا براي نفى زمان حال وماضي از « ما » وبراي نفى مستقبل از « لا » استفاده شود . جايى كه وقوع فعل مورد ترديد است از « ان » وجايى كه محقّقا فعل واقع مىشود از « إذا » استفاده شود .
- جاى وصل وفصل را بشناسى .
- بدانى در چه صورت معرفه است ودر چه صورت نكره .
- كجا به صورت تقديم وكجا به صورت تأخير بياورى .
- كجا به صورت حذف وكجا به صورت تكرار ذكر كنى .
- در كجا به صورت ضمير ودر كجا به صورت اسم ظاهري بياورى . پس هر يك را در جاى خود به كار برى .