مكتوب
127
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى الوليَّين في اللَّه الأمير عماد الملّة و الدّين جعفر و الأمير شمس الملّة و الدّين محمّد .
درك حقيقت
امّا بعد ؛ آدميان يك يك مىميرند و باقيان پند نمىگيرند ، آسوده نشستهاند و نه جاى آسودگى است . آفتاب حقيقتِ خود را به غيم « 1 » بشريت پوشيدهاند . كلّىاند خود را جزوى ساخته . تقيّد به رسوم ، ايشان را از تحقّق به علوم مانع شده . زودآ كه آن رسوم موهوم چون موم بگدازد در اشراق آفتاب حقيقت و ايشان در تب و تاب افتند كه تاب كلّيه ندارند .
گفتم هركسى [ را ] كه دريابد ، شنوانيدم كسى را كه بشنود . و اين رسوم معتبره نه حقايق مقرره است ، حقيقت را از اعتبار تمييز كردن ضرورت است تا روز حق در نمانند و از گرفتاران نباشند ،
« ذلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ مَآباً » .
« 2 » تنور جهان به آتش شهوت گرم است و آتش شهوت براى حجّت بيّنه قايم . چون مزاجِ عضوى « 3 » باطل شود آتش شهوت و غضب فرو ميرد و عالم زمهرير گردد .
حكمت در آموزيد كه بازار امر مدام گرم باشد و هركس به حيات
هامش
( 1 ) . غيم : ابر .
( 2 ) . آن روز حق است ؛ هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش برمىگزيند . سورهء نباء ، آيهء 39 .
( 3 ) . م : عنصرى .