مكتوب
112
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى الإخوان الإلهيّين كثّرهم اللَّه و بارك عليهم أجمعين .
امّا بعد ؛ مردمان به هر روزگارى نامه نويسند ، مرا چه افتاده كه هر روز نامهاى نويسم . هر صباح كه برخيزم و قيامت قايم نشده آن را غنيمتى مىشمرم و جدّى جديد مرا در كارسازى خود روى مىنمايد .
لاجرم نامه مجدّد به سوى اخوان كه به حكم عهد مواخات غمخوارى خود و ايشان يكسان بايد كه باشد به نوشتن مىآيد .
گفتن از شنيدن مشكلتر است . من از گفتن ملول نمىشوم ، اخوان بايد كه از شنيدن هم ملول نشوند . نى نى ! شنيدن از گفتن مشكلتر است براى آن كه شنيدنِ كار از آنِ كردن است . شنيدن به گوش چه سود مىدهد ؟ خداى عزّوجلّ اين مشكل بر شما آسان گرداناد !
در پىِ حقيقت
اى اخوان ! گرم آن باشيد كه مردم افسرده آنند و افسرده آن باشيد كه مردم گرم آنند . اى اخوان ! اين وجود را مغزى است و پوستى و هميشه مغز در پوست پنهان باشد ، پوست را بشكافيد و خود را به مغز رسانيد .
كاه خوردن شأن حيوان است ، شما آدميد به دانش دانه به دست آوريد .
كافران را چون نفوذ بصيرت نبود جز قشر نمىديدند گفتند :
« إِنْ هِيَ إِلَّا