اى حبيب قلب ! راه شهرستان قلب پرس ، در شهرستان گِل قرار مگير تا از آنان نباشى كه
« وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ » .
« 1 »
اى حبيب قلب ! اين جهان ميّت است نمىبينى كه از هم مىريزد ؟
خانهاى كه ساختى ، جامهاى كه بافتى بعد از زمانى اندك بنگر چگونه ريزيده و پوسيده مىشود . اگر زنده بودى نريزيدى و نپوسيدى و هركه به مرده پيوست مرده شد . زنهار كه دلِ زنده خويش مَميران ! كه دل از گوهر زندگانى است . دل را به زندگانى خويش رسان ، قُوت القلوب بجوى . دست را به طعام زمين دراز مكن كه گِل خوار ، دايم مريض باشد . اگر گويى چگونه طعام زمين نخورم و همه عارفان طعام زمين خوردهاند . گوييم كه حاشا كه عارف طعام زمين خورد . در لقمه قسطى از نور هست و قسطى از گِل ، عارف قسطِ نور خورد و در او با ذكر و حضور شود ، و ديگران قسط گِل خورند و در ايشان با آن شود كه شود .
و از اين جا گفته آن عارف كه :
چون كه در تو مىشود لقمه گهر * تن مزن چندان كه بتوانى بخور
خوراك عارف و جاهل
و اگر طعام عارف و طعام جاهل يكى بودى
« وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى »
« 2 » نفرمودى . طعام جاهل زَهرهء حيات دنيا است
« وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ » ،
« 3 » و آن زَهره به زهر ماند ، ظاهرى سبز دلپذير و باطنى تلخ گلوگير . نه زهره است ، زهر است . و طعام عارف رزق اللَّه است كه
« وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى »
« 4 »
هامش
( 1 ) . پس او را به حال خود رها كرديم و او به پستى گراييد . سورهء اعراف ، آيهء 176 .
( 2 ) . و روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است ! سورهء طه ، آيهء 131 .
( 3 ) . و هرگز چشمان خود را به نعمت هاى مادّى ، كه به گروههايى از آنان دادهايم ، ميفكن ! اين هاشكوفههاى زندگى دنياست ؛ تا آنان را در آن بيازماييم ؛ سورهء طه ، آيهء 131 .
( 4 ) . و روزىِ پروردگارت بهتر و پايدارتر است . سورهء طه ، آيهء 131 .