فكيف از ديگرى .
دريغا ! چرا مردمان قيّوم را گذاشتهاند و بر خود و يكديگر مىتنند .
بر تن مَتَن بر تن آفرين تن . اگر خداوند بنده را فقير خواهد حرامش باد كه او توانگرى خواهد . اگر خداوند بنده را ذليل خواهد حرامش باد كه او عزيزى يادآورد .
دريغا ! كنف خداى مأمنى عَجَب است ، مردمان چرا در آن نمىگريزند تا به امن رسند ؟
همت بلند دار
دريغا ! ايشان در آن كنف نمىگريزند يا خود آن كنف ايشان را به خود راه نمىدهد ؟ كه كنف خداى طاهر است ، ناپاكان را آن جا راه نباشد . كنف خداى شريف است ، دونان و بىهمتان را نسبت از آن كوتاه باشد و عالىهمّتان را جاى در علييّن باشد و سفله را جاى در سجّين و سافلين . حقيران را سروكار با محقّران باشد ، ايشان كجا محرم اسرار ربوبيّت باشند و سزاوار همنشينى رفيق اعلى ؟
اللَّه سبحانه وليّم را از عالىهمّتان گرداناد ! و از تعلق بما سوى اللَّه و از محدَثات كه باعث حدَث دل است پاك داراد ! إِنَّهُ وَلىّ ذلِك و هو حَسبُنا و نعم الوكيل .